شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٣٨ - مقدمات فعل اختيارى
ديگرى باقى است و علت و معلول بايد با هم فانى شوند و با هم موجود باشند.
پس اجسام براى يكديگر معدند يعنى مهياكننده نه علت حقيقى.
و معد را علت بالعرض گفتهاند. و اگر گوئى اگر جسم معلول جسم ديگر نيست و حالات و عوارض همه فرع اجسامند و نميتوان آنها را علت اجسام دانست و چيزى بىنيازتر از جسم نيست تا همچنانكه عرض را محتاج به جسم مىبينيم جسم را محتاج و فرع او دانيم پس علت جسم چه خواهد بود؟. گوئيم علت جسم موجود مفارق است خود مركب است چنانكه در محل خود خواهيم گفت ان شاء اللّه.
[مقدمات فعل اختيارى]
و الفعل منّا يفتقر إلى تصوّر جزئي ليخصّص به الفعل ثمّ شوق ثمّ إرادة ثمّ حركة من العضلات ليقع منّا الفعل.
مسأله دهم- فعل انسانى كه باختيار از او صادر ميشود چند مقدمه مرتب دارد.
اول- تصور جزئى چون تصور كلى محال است انسان را بعمل وادارد مثلا اگر كسى بخواهد غذائى بخورد و جامه بپوشد تا مشخص نكند در ذهن خويش چه غذا و چه جامه؟ در پى بىآن برنمىخيزد چون نسبت وى بهر غذا و هر جامه مساوى است.
دوم- شوق چون گاه تصور جزئى ميكند و شوقى بدان ندارد مثلا سير است و جامه نميخواهد باين كار برنمىخيزد.
سيم- آنكه از عمل بآنكه شوق دارد بيم زيان نداشته باشد و اسباب آن فراهم باشد و از محذورى مانند عذاب الهى و نهى شرعى يا ريختن آبرو نترسد.
بالجمله چنان باشد كه بتواند اراده انجام آن كار كند چه بسا مردم شوق دارند و اراده ندارند مانند مرد شهوانى بزنا كه از خدا و از آبرو ترسد.
چهارم- نيروى عضلات مانند زبان تا بتواند سخن گويد و عضله دست و پا تا بتواند حركت كند و غير ذلك.
و الحركة الاختياريّة إلى مكان تتبع إرادة بحسبها و جزئيات