شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٠٤ - اجسام فلكيه
خالية من الكيفيّات الفعليّة و الانفعاليّة و لوازمها.
كيفيت فعليه حرارت و برودت را گويند و انفعاليه رطوبت و يبوست و افلاك خالى از اين صفات است. حرارت اگر سرايت و تأثير كند و جسم ديگر را تغيير دهد آن را كيفيت فعلى بايد گفت و اگر افلاك گرم بودند همه زمين را با آنچه در آن است مىسوزانيدند و فاصله ميان زمين و آسمان قابل اعتنا نيست زيرا كه زمين با همه عناصر در مقايسه بافلاك بسيار ناچيزند مانند دانه خشخاشى كه ميان كشورى آتش گرفته باشد و اگر افلاك برودت داشت بسردى مؤثر و سارى باز زمين فسرده بود مانند خشخاش در اقيانوس منجمد اگر بخواهيم بزبان امروز سخن گوئيم اتر يا اثير فضا اگر حرارت يا برودت فعلى و مؤثر داشت همه جهان آتش بود يا همه فسرده. خورشيد با آن عظمت هم نمىتوانست در برابر سرماى همه جهان مقاومت نمايد.
اما يبوست و رطوبت از صفات انفعالى است. معنى يبوست آن است كه اجزاى جسم سخت از يكديگر جدا شوند و رطوبت آنكه آسان جدا شوند و مقصود رطوبت آب نيست مثلا سنگ خشك است و جيوه تر. چون سنگ را بسختى ميتوان شكست اما جيوه خود پراكنده ميشود و رطوبت آب ندارد. عوام از سخن حكما كه ميگويند فلك قابل خرق و التيام نيست چنان ميفهمند كه از صلابت و شدت يبوست است و بملازمه عوامانه كه در ذهن خود دارند اجسام عنصرى را يا نرم و قابل عبور ديدند يا سخت و چون فلك قابل خرق و التيام نيست پنداشتند ناچار از يبوست است و ايراد ميكنند كه اگر يا بس نيست چرا قابل خرق نباشد و حق آن است كه ملازمه عوامانه مذكور بديهى نيست چنانكه افلاطونيان بعد مفطور را قابل خرق و التيام نميدانند يعنى نميتوان آن را شكافت و باز پيوست با آنكه نه صلب است و نه لين و گروهى از حكما ميگفتند كواكب خود در ثخن افلاك حركت ميكنند نه افلاك آنها را بگرداند و اشراقيين در جسم مثالى گويند قابل خرق و التيام نيست بلكه جسم متصل معدوم ميشود و بجاى آن دو متصل ايجاد مىشود و صور قوه متخيله انسانى هم مانند جسم مثالى است.