شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٦٦ - لطف واجب است
وقع و تأثير كه ميپندارند نداشت و اگر با معجزه قاهره بود كه هر كس آهنگ معصيت ميكرد بقهر بازميداشت الجا و اضطرار لازم مىآمد اما مجتهد متقى لطف است و خدا اين لطف را مراعات فرموده مردم را از بودن در جائى كه مجتهد متقى نباشد نهى كرده است و اجتهاد را باندازه حاجت مردم واجب فرمود و لطف در فعل بندگان بهمين حاصل ميشود چنانكه گفتيم و اجبار انسان تكوينا صحيح نيست و آن را لطف نميگوئيم و واجب نميدانيم اما وجود امام معصوم در محل خود مى آيد ان شاء اللّه تعالى.
و بيشتر شبهه جاهلان در لطف از جهت آن است كه قيد الجاء را در خاطر نميگيرند و الا گاه باشد كه جماعت مردم غالبا فاسق و فاجر شوند و نيكان را از راه حق بازدارند و خدا ميتواند آنها را بقهر بازدارد تا لطف باشد درباره نيكان اما چون انسان را مختار آفريده نميخواهد آنها را بقهر و الجا وادار كند.
و بعض الالم قبيح يصدر عنّا خاصّة و بعضه حسن يصدر منه تعالى و منّا و حسنه إمّا لاستحقاقه أو لاشتماله على النّفع و دفع الضّرر الزائدين أو لكونه عاديّا أو وجه الدّفع.
درد و رنج و آزار كردن ديگران اصلا قبيح است و چون قبيح است از جانب خدا نيست اما گاهى بعلتى خوب است و ممكن است از جانب خدا باشد چنانكه از ما هم ممكن است.
اما آزار دادن ديگران بچند وجه تصور ميشود كه نيكو باشد يكى آنكه مكلف مستحق آزار و شكنجه باشد مانند دزد و زانى را كه حد ميزنند. دويم آنكه سود بزرگى داشته باشد براى مكلفان مانند جهاد سيم آنكه دفع زيان عظيمى كند مانند بريدن بعضى اعضا در جراحى. چهارم آنكه مطابق عادة اللّه و سنت جاريه الهيه باشد مثل سوختن بآتش پنجم آنكه براى دفاع باشد مانند كشتن كسى كه بانسان حمله كند.
و لا بدّ في المشتمل على النّفع من اللّطف.