شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٤٧ - در تعريف قدرت
و اگر گوئى افراد انسان بسيارى از معقولات را درك نكردهاند گوئيم لازم نيست همه معقولات جهان بذهن همه عاقلان درآيد بلكه صحت آن را ادعا كرديم.
[در تعريف قدرت]
و منها القدرة و تفارق الطّبيعة و المزاج بمقارنة الشّعور و المغايرة في التابع.
مسأله بيست و سيم در قدرت. يكى از كيفيات نفسانى قدرت است. و در اصطلاح متكلمان صفت فاعل با شعور است.
البته اجسام نه بماده مؤثراند نه بصورت جسميه زيرا كه آثار اگر از اين دو بود همه اجسام يك اثر داشتند بلكه در هر جسمى مؤثرى است زائد بر جسميت و آن بر چهار قسم است: يا با شعور است يا بىشعور و هر يك يا بر يك روش عمل ميكنند يا بروشهاى گوناگون.
١ آنكه با شعور است و بيك روش تاثير ميكند فلك است بمذهب مشائين كه حركت دورانى دارد بيك طريق.
٢- آنكه با شعور كارهاى گوناگون كند مانند حيوان در حركات مختلف. و اين دو كه با شعورند نفس فلكى يا حيوانى گويند يعنى جزء مؤثر آنها را.
٣- آنكه بىشعور يك روش كار كند طبيعت است مانند چيز سنگين كه بپائين مىافتد و آثار ادويه در علاج و اغذيه در اصلاح و ترميم بدن.
٤- آنكه بىشعور كارهاى مختلف كند مانند درخت كه هر شاخهاش بيكسو ميرود و بعضى كمتر برگ و ميوه ميدهند و بعضى بيشتر.
و مؤثر اين قسم را نفس نباتى گويند. و قدرت از اين چهار قسم مخصوص بقسم دويم است يعنى نفس حيوانى و آن با طبيعت از اين جهت فرق دارد كه طبيعت بىشعور است و با مزاج و صورت مركبات از اين جهت فرق دارد كه آثار و توابع مزاج يكنواخت و تابع عناصر آن است و آثار قدرت حيوانى مغاير آثار و توابع مزاج است مثلا مقتضاى