شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٣٣ - عقل مجرد جدا از ماده
گناه برانگيزد هر چند قادر مختار است و ميتواند اما اين گونه اختيار نميكند متكلم براى آنكه خداى تعالى را نسبت به نقص ندهد گويد قادر است هر چند هرگز اين قدرت را اعمال نميكند و اگر يكى از متكلمين طبيب باشد نبايد براى بيمار صفرائى حلوا تجويز كند هر چند خدا قادر است زيان حلوا را از آن بردارد يا براى مريضى سم الفار دستور دهد هر چند خدا قادر است اثر زهر را از آن سلب كند همچنين متكلّم فقيه نبايد براى كسى تجويز زنا يا ربا كند هر چند خدا فاعل مختار است و ميتواند او را ببخشد يا نبخشيده ببهشت برد.
در اين باب گرچه سخن بدرازا كشيد اما اصلى است واجب و بسيار فروع بر آن مبتنى است همچنين مسأله الواحد لا يصدر عنه امران را جاهل دليل عجز او پندارد بايد اصل معنى را ملاحظه كرد كه از بسيط حقيقى دو چيز ممكن است صادر شود يا ممكن نيست و از اينكه خداى تعالى فاعل مختار است و قادر كه هر چه خواهد ميتواند نميتوان حل مسأله كرد چنانكه در مسأله عدل و جبر و تفويض و عصمت ائمه و وجوب ثواب و عوض بايد در خود اين مسائل نظر كرد نه آنكه خداى تعالى قادر است و هر چه خواهد ميتواند.
و قولهم استدارة الحركة توجب الإرادة المستلزمة للتشبّه بالكامل إذ طلب الحاصل فعلا أو قوّة يوجب الانقطاع و غير الممكن محال لتوقّفه على دوام ما أوجبنا انقطاعه و على حصر اقسام الطّلب مع المنازعة في امتناع طلب المحال.
دليل دويم كه بر اثبات عقول آوردهاند حركت مستديره افلاك است زيرا كه انسان هر حركت دورانى بيند و محركى در آن نيابد نسبت بفاعل با اراده خواهد داد مثلا اگر آسيائى بيند بىگرداننده ظاهرى ميگردد قهرا آن را نسبت بجن و ملك ميدهد اما اگر حركت مستقيم بيند احتمال ميدهد شايد بجذب يا دفع باشد و شاعر گويد:
بلى در طبع هر داننده هست
كه با گردنده گرداننده هست