شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١١٨ - اقسام تقابل
يستلزم شيئا منها عند الخلوّ أو الاتّصاف بالوسط.
گاهى موضوع ملازم يك ضد معين است و متصف بضد ديگر نخواهد شد مانند قير كه از لوازم آن سياهى است.
و گاه ملازم يكى از دو ضد است مانند بدن كه يا مريض است يا سالم و از اين دو خالى نيست.
و گاه مستلزم هيچيك نيست: يا از هر دو ضد خالى است يا حالتى دارد ميانه دو ضد آنكه از هر دو ضد خالى باشد مانند طفل كه نه شرير است و نه عادل و آنكه حالى ميانه دارد مانند آب نيمگرم.
هر چيز را نسبت بهر دو ضد كه اعتبار كنيم از يكى از اين سه حال خالى نيست مثلا هوا نه سفيد است نه سياه و حسد نه خوشبو است نه بدبو و غضب نه گرم است و نه سرد و كلام نه شيرين است نه تلخ. و سيب سرخ است حالى ميان سفيد و سياه و هكذا و انسان بالغ يا بايد شرير باشد يا عادل يا حالى ميانه.
و لا يعقل للواحد ضدّان.
براى يك چيز دو ضد تعقل نميشود. اگر گوئى بسيار ديدهايم يك چيز بيش از يك ضد دارد در نهايت مخالفت و تنافر با هم مثلا شيرينى ضد تلخى است و ضد شورى است و ضد ترشى است در يك موضوع جمع نميشوند و ميان آنها غايت خلاف است.
گوئيم جهت تضاد در هر يك غير ديگرى است مثل اينكه برف از جهت سفيدى ضد ذغال است و از جهت سردى ضد آتش و از جهت نرمى ضد سنگ همچنين ترشى و تلخى و شورى معانى متباين با يكديگرند و نامطبوعى شديد در هر يك بعلت ديگرى است و شيرين مطبوع است، آن جهت نامطبوعى تلخ را ندارد و از جهتى نامطبوعى ترش را، و از جهت ديگر نامطبوعى تندى و شورى و اگر فرض كنيم جهت نامطبوعى در همه يك چيز است باز شيرين بجهت مطبوع بودن ضد آنها است و يك چيز ضد يك چيز است يعنى مطبوع ضد نامطبوع، اين توضيح كلام علامه حلى است رحمه اللّه در شرح