شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٠٥ - الفصل الثانى في الماهية و لو احقها
و هي و الكثرة عند العقل و الخيال يستويان في كون كلّ منهما أعرف بالاقتسام.
با آنكه وحدت و كثرت بديهى هستند اما كثرت در خيال واضحتر است و وحدت در عقل. واضح بودن كثرت در خيال باندازه واضح بودن وحدت است در عقل.
معنى بالاقتسام آن است كه عقل و خيال از جهت وضوح وحدت و كثرت را ميان خود قسمت ميكنند.
اما علت واضح بودن كثرت در خيال آن است كه خيال آلت حسى و جسمانى است و چند بار محسوس بر او وارد شده ورزيده ميگردد بتكرار پذيرش و هر چه خيال احساس كرده است مركب و منقسم و كثير است بر خلاف عقل كه جسمانى نيست و ادراك واحد براى او آسانتر است.
و ليست الوحدة أمرا عينيّا بل من ثواني المعقولات و كذا الكثرة.
مسأله هشتم- وحدت و كثرت از معقولات ثانيهاند و صفتى ثابت و موجود در اشياء نيستند. مانند امكان و وجوب و غير آنها.
و تقابلهما لإضافة العليّة و المعلوليّة و المكياليّة و المكيليّة لا لتقابل جوهرىّ بينهما.
مسأله نهم- تقابل وحدت و كثرت تقابل تضايف است نه باعتبار خود وحدت و كثرت بلكه باعتبار ديگر كه عارض آن گردد مثلا علّيت و معلوليت چون وحدت علت كثرت است و كثرت از جمع شدن چند وحدت فراهم آمده است پس وحدت براى كثرت نوعى عليت دارد و ميتوان گفت تضايف ميان آنها تضايف ميان كيل و مكيل است چون واحد بمنزله پيمانه است و بآن ميتوان مقدار كثرت را سنجيد زيرا كه اندازه هر كثرت