شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٢٨ - معصوم نبودن ديگران تا مستحق امامت باشند
را كه از طائفه تيم وعدى بودند سزاوار اطاعت نميدانستند و ابو سفيان بدان تصريح كرد.
و على عليه السّلام همه چيز را دانسته تحمل كرد چون ميدانست آنها اصل اسلام را نميتوانند براندازند و اينكه عمر گفت هر كس مانند اين كند بكشيد صحيح است براى آنكه بعد از اين كس مانند امير المؤمنين يافت نخواهد شد. كه براى مصلحت ديگرى از سلطنت خود صرف نظر كند چنانكه فرمود اما حقى فقد تركته مخافة ان يرتد الناس.
و شكّ عند موته في استحقاقه للإمامة.
ابو بكر هنگام مرگ شك داشت كه آيا سزاوار امامت هست يا نيست چون گفت:
اى كاش از رسول خدا ميپرسيدم كه آيا انصار در امامت حق دارند يا ندارند:
و نيز گفت در سقيفه بنى ساعده كاش دست بر دست يكى از دو نفر مرد ديگر ميزدم و بآنها بيعت ميكردم آنها امير بودند و من وزير.
اين گونه ترديد در مذهب اماميه منافى خلافت و امامت است چون شرط عصمت و افضليت ميكنند و همين ما را كافى است.
و در كتاب مروج الذهب تفصيل آنچه ابو بكر هنگام مرگ آرزو كرد يا پشيمانى نمود ذكر كرده از جمله گفت كاش فجاءة را نميسوزاندم و اى كاش خانه فاطمه سلام اللّه عليها را تفتيش نميكردم.
و خالف الرّسول صلّى اللّه عليه و آله في الاستخلاف عندهم و في تولية من عزله.
پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چون از دنيا رفت بمذهب اهل سنت جانشين معين نكرد اما ابو بكر معين كرد پس مخالفت پيغمبر كرد.
آنگاه عمر را ولايت داد با آنكه هرگز پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را مأمور هيچ كار نكرد.