شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٩١ - الثانى فى صفاته
آمده او را بيندازد. اگر خداوند هم مركب بود احتمال آن داده ميشد كارى بخواهد انجام دهد و طبيعت او نگذارد يا كارى را نخواهد و قهرا از طبيعت او بر خلاف ارادهاش صادر شود و نيز توهم آن نميرود كه خداوند عالم جماد باشد بىاراده و علم كه هر چه از او صادر شود مانند سوختن آتش و روشن كردن خورشيد نداند چه ميكند بلكه هر چه ميكند موافق اراده و علم و رضاى خود او است (رجوع بصفحه ٨٢- ٨٣ شود) كسى خدا را موجب داند كه طبيعى باشد مانند آنها كه آب يا آتش را خدا ميدانند.
و الواسطة غير معقولة.
واسطه ميان خدا و ما سوى معقول نيست چون هر موجود يا واجب است يا ممكن و ما سوى اللّه ممكن است و ميان ممكن و واجب واسطه تصور نميشود.
شارح علامه فرمود جواب شبهه ايست كه كسى گويد ما قبول كرديم كه عالم پس از نبودن بوجود آمده و صانع آن بايد مختار باشد اما گوئيم خداى تعالى كه موجب است يعنى مجبور است صانع عالم نيست و آن واسطه كه مختار است صانع عالم است و حق آن است كه چنين شبهه از اباطيل است و مستحق جواب نيست و از مصنف و شارح بعيد مينمايد بدان اعتنا و نقل كنند اما صاحب شوارق بوجهى با تكلف تأويل كرده است و گويد:
جواب سؤالى است كه گويا كسى انكار قدرت و اختيار ميكند در هر فاعلى باين دليل كه انسان يا هر فاعل مختار ديگر اگر همه شرائط كار در او فراهم باشد قهرا عمل از او صادر ميشود و ناچار مجبور خواهد بود بفعل و اگر همه شرائط فراهم نباشد عملى از او صادر نميگردد و ناچار مجبور است بترك و فاعل مختار معقول نيست.
جواب شبهه اين است كه فاعل مختار هرگاه همه شرائط جمع داشته باشد و يكى از شرائط او داعى است (مانند مرد مسلمانى كه در ماه رمضان با سلامت مزاج و بىمانع قصد روزه ميكند حتما باعتبار داعى و شرائط احتمال آنكه روزه نگيرد نيست و ملحد گرسنه در خانه خالى و طعام، عقل باور نكند كز رمضان انديشد و احتمال روزه داشتن