شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٧٤ - حركت و احكام آن
منتهى بمبدا ضد يكديگرند اما زمان و مقوله و قوه محركه و جسم متحرك مدخليتى در تضاد ندارند چون خود با هم ضد نيستند تا تضاد آنها بحركت سرايت كند.
و لا مدخل للمتقابلين و الفاعل في الانقسام.
حركت بزمان تقسيم ميشود يعنى حركت در يك ساعت بدونيم ساعت تقسيم ميشود و بمكان نيز تقسيم ميشود مثلا حركت در يك فرسخ بدونيم فرسخ و بخود متحرك زيرا كه حركت همه جسم بيش از حركت نصف آن است اما مبدء و منتهى و قوه محركه دخلى در تقسيم ندارد يعنى حركتى كه بيك قوه حركت كند نصف حركتى نيست كه بنصف آن قوه حركت كند.
و يعرض لها كيفيّة تشتدّ فتكون الحركة سريعة و تضعف فتكون بطيئة و لا يختلف بهما الماهيّة.
حركت را كيفيتى عارض ميشود بنام سرعت و بطء يعنى تندى و كندى. سرعت شدت آن كيفيت است مانند حرارت شديد و بطء ضعف آن مانند حرارت اندك و سرعت و بطء ضدهم نيستند مانند حرارت و برودت زيرا كه هر تندى نسبت به تندتر از خود كند است و هر كندى نسبت بكندتر از خود تند، و حد فاصل ندارد و از اين جهت نميتوان گفت سرعت و بطء دو نوع از يك جنساند زيرا كه امور نسبى خارج از ماهيت اشياء هستند چنانكه نميتوان گفت مرد بلند بالا نوعى است و كوتاه بالا نوعى ديگر. و بايد ميان دو نوع حد فاصل باشد.
و نيز حركت را بوجوهى كه گذشت بانواع مختلف تقسيم كرديم مثلا حركت ببالا نوعى بود و حركت بپائين نوع ديگر و چون هر يك از اين دو نوع گاه سريعند و گاه بطىء نميتوان انواع متداخل ثابت كرد بلكه انواع بايد مترتب باشند و متداخل نشوند مثلا نميتوانيم حيوان را بدو نوع تقسيم كنيم سياه و سفيد و نيز بدو نوع تقسيم كنيم ناطق و غير ناطق يا نامى را بدو نوع تقسيم كنيم حساس و غير حساس و باز بدو نوع تقسيم كنيم راست قامت و خميده كه راست قامت شامل انسان و درخت شود و خميده شامل