شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٣٢ - عقل مجرد جدا از ماده
ديگر و هر چه نكرد دليل عجز او نيست.
بايد دانست كه در معنى اختيار و اراده ميان حكما و متكلمين اندك فرقى است بعضى ناظران مبتدى در علم كلام را بدان متوجه بايد ساخت شكى نيست كه مسلمين خواه متكلّم يا حكيم يا محدث خداى را قادر ميدانند بر هر امر ممكن و نيز معتقدند فعل قبيح و عبث و ظلم و امثال آن از خداى تعالى محال است هر چند ذاتا ممكن باشد مثلا خدا ميتواند پيغمبران را از ميان مردم نالائق و پست و گناهكار برانگيزد اما محال است چنين كند و واجب است پيغمبر عالم و معصوم از خطا و گناه باشد ميتواند همه بندگان گناهكار را به بهشت برد و نيكوكاران را بدوزخ اما ظلم از وى محال است و هكذا و كار دنيوى نيز همه مبنى بر مصالح و مشتمل بر فوائد و غاياتى است كه خداى تعالى آن را مراعات ميكند و عدليه گويند فلان كار بر خدا واجب است و فلان عمل ممتنع.
نظر حكما بواقع است چنانكه هست و بمحال و ممتنع و قبح اعتنا ندارند مثلا گويند سم الفار كشنده است و آتش سوزنده هر چند خدا قادر است آتش را بر حضرت ابراهيم عليه السّلام برد و سلام كند و خاصيت قتل را از سم الفار بردارد اما بناى علوم عقلى بر خرق عادت نيست و گاه باشد كه نظر متكلمين بقدرت پروردگار باشد با قطع نظر از واقع چنانكه گويند آتش سوزنده نيست مگر بقدرت و اراده او چنانكه در امور دينى خدا قادر بر ظلم است و تقاضاى وجود فعلى بر ظلم و ستم پروردگار نيست.
دليلى كه در اثبات عقل مجرد از حكما نقل كرده است هم مبنى بر اين فرق دقيق است. البته خداى تعالى بر همه چيز قادر است اما نظم و قاعده و حكمت و مراعات مصالح و دفع قبائح كه پيوسته در خلق او مشاهده شده و موافق قول عدليه بر او واجب است اقتضا دارد علل و معلولات و مستعدات را چنانكه در واقع است مراعات كنيم. مثلا اگر مخلوق اول هيولى باشد از او تأثير نيايد و خدا قادر است كمالات در او بيافريند از همان قبيل كه قادر است بدكاران را باعلا عليين بهشت رساند و اينگونه اختيار در افعال خدا معهود نيست هر چند قدرت دارد يا اگر نفس اولين موجود باشد و پيش از بدن آفريده شود دور است و محال نظير آنكه خداى تعالى پيغمبر را غير معصوم از