شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٨٦ - معصوم بودن پيغمبران
دروغ در آنها داده شود اطمينان بقول آنان نمىماند و از ساير معاصى نيز معصومند زيرا كه امت را مأمور كردند به پيروى آنها در اقوال و افعال و اگر فعل آنها معصيت باشد پيروى آنها جائز نيست يا گوئيم هم متابعت آنها واجب است چون پيغمبرند و هم مخالفت واجب است چون گناهكارند. ديگر آنكه اگر پيغمبر گناه كند بايد او را نهى كرد و عمل او را منكر شمرد با آنكه رد پيغمبر و آزار او جائز نيست. و امام فخر رازى گويد گناه كار فاسق است و قول فاسق را بصريح قرآن نبايد پذيرفت «إِنْجاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا پس قول او حجت نيست نعوذ باللّه.
علماى ما نام صغيره و كبيره در دليل نبردند و ميان آن دو فرق نگذاشتند چون مقصود نافرمانى خداست كه وثوق و اعتماد از اعمال پيغمبر برمىخيزد و متابعت او حرام ميشود با اينكه صغيره و كبيره نسبى و اضافى است و حد مائز و مرز فاصل ندارد هر- گناهى نسبت بگناهى بزرگتر است و بگناه ديگر كوچكتر مانند شهر بزرگ و كوچك و خانه بزرگ و كوچك و مرد مشهور و خامل و امثال آن.
اما آن اعمال انبيا كه ترك اولى گويند متابعت آن براى ما جائز است.
امام فخر رازى در محصل از حشويه نقل كرده است كه گفتند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيش از نبوت كافر بوده است و حشويه گروهى از سادهلوحان خشكند اندكى احمق گونه و اختصاص بمذاهب مختلفه اهل سنت ندارند بلكه در همه گروه يافت ميشوند و مبناى آنها بر قبول هر گونه روايت است بىملاحظه ادله و قرائن كذب و ظواهر الفاظ را دليل ميگيرند بىتفحص از ادله ديگر و قيد و تخصيص و فخر گويد اين قوم بر خلاف همه مسلمانان گفتند آيه قرآن «وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى». «ماكُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا- الْإِيمانُ دلالت بر كفر دارد نعوذ باللّه. بلكه معنى آن است كه ممكن بذات خود هيچ ندارد مگر باو بدهند و عدم ذاتى مقدم است بر وجود غيرى مانندإِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً باكره بودن تأخر از خلقت ندارد.
و كمال العقل و الذّكاء و الفطنة و قوّة الرّأى و عدم السّهو و