شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٨١ - انكار وجود ماده
و مشائيان گويند اگر بالفرض هر بعد و اتصال را از ماده جدا كنيم بايد چيزى بماند نه منفصل از هم چنانكه قائلان بجزء لا يتجزى گفتند و نه متصل چنانكه از پيش بود و هر چند وجود چنين ماده خالى از اتصال و انفصال محال است اما محاليت وى از جهت آن است كه علت او موجود نيست نه از جهت آنكه اتصال جزء ذات ماده است و تحقيق آن را خواجه عليه الرحمه در شرح اشارات ببهترين وجه ادا كرده است و نميدانيم بچه علت در اين كتاب از آن عدول كرد و در جلد دوم شوارق است «و انما ذهب فى هذا الكتاب الى نفى الهيولى لانه اوفق بقواعد علم الكلام» و نيز برهانى كه در اين كتاب بر آن اعتماد كرده است در اشارات آورده و محققانه رد كرده است و منكر هيولى گويد اگر متصل بودن و منفصل شدن جسم دليل اثبات هيولى باشد. خود هيولى هم كه بتبع جسم متصل بود و منفصل شد بايد براى او هيولى ديگر اثبات كرد و هكذا هيولاى دوم منقسم ميشود و براى اتصال و انفصال او هيولاى سيم بايد ثابت كرد الى- غير النهاية و از آن تسلسل لازم آيد و وجود هيولاى غير متناهى و شارح علامه رحمه اللّه تقرير دليل كرد بعبارتى ديگر و به هرحال برهان صحيح نيست و چنانكه خود خواجه عليه الرحمه در شرح اشارات گفته است متصل شدن و منفصل شدن هيولى تابع جسم است چون خود هيولى نه واحد است و نه متعدد و نه متصل و نه منفصل نظير آب بىرنگ و مزه كه مثال زديم.
چنانكه ميدانيم در روش مشائين بايد كيفيت تعلق معلول بعلت روشن گردد كه علت تامه است يا ناقصه يا معد و فاعلى يا غائى و غير ذلك و چون اجسام معلول موجودات مجرده هستند بمذهب آنان بايد كيفيت ارتباط و تعلق اجسام را با عالم غيب واضح سازند چنانكه تعلق اعراض از قبيل سياهى و سفيدى و بوى و رنگ بجسم خود معلوم است چون حاجت بمحل دارند. و نيز مركبات كه از فراهم گشتن چند عنصر حاصل ميگردند حاجت بعناصر دارند و حاجت مركب بعناصر مانند حاجت نور به چراغ و حرارت بآتش واضح است و اگر جسم مركب از ماده و صورت نباشد حاجت او بچيزى واضح