شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٥٩ - دليلهاى مؤلف كتاب
در قرون سابقه در ميان اين همه امم روى زمين تنها دو امت يونان و عرب بر ديگران فائق آمدند و در علوم و آداب استاد ديگر طوائف بشرى شدند و علت آن نه تنها برترى هوش بود يا براى آنكه ذات نفوس آنها از نفوس بشرى امتياز داشت بلكه مصاحبات اتفاقى اين دو امت را مدد كرد اما عرب چون حكومت و نظام و قوانين الزامى نداشتند و بمقتضاى طبيعت انسانى فكرشان آزاد تربيت شده بود و يونانيان همچنين با داشتن دولت فكر آزاد داشتند و چند قرن با آزادى زندگى كردند و ديگران چنين نبودند و فكر آزاد در مخيلهشان راه نيافته بود آنگاه اسكندر بر جهان استيلا يافت هزار سال يا بيشتر مردم آزاد تربيت يافته و عالم بر جهان تسلط پيدا كردند هر چه ميدانستند بمردم آموختند و عرب نيز بيمن مقدم رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دولتى بزرگتر از اسكندر و بادوامتر از او برپا كردند و فكر آزاد طبيعى خود را كه بنور اسلام نيز منور شده بود در همه جهان پراكنده ساختند و اين امور براى امم ديگر اتفاق نيفتاد و مغولان نيز بر جهان مسلط شدند اما تسلط قدرت بود نه علم و آداب.
و هي حادثة و هو ظاهر على قولنا و على قول الخصم لو كانت أزليّة لزم اجتماع الضّدّين أو بطلان ما ثبت أو ثبوت ما يمتنع.
مسأله هفتم در اينكه نفوس حادثند. مقصود حادث زمانى است نه حادث ذاتى زيرا كه باتفاق همه الاهيان نفوس مخلوقند. اما اينكه با حدوث بدن حادثند و همانگاه كه بدن مستعد شد نفس انسانى بر او افاضه ميشود يا پيش از بدن حادث شده و پس از حدوث بدن بدان تعلق ميگيرد؟ ارسطو و پيروان او گويند با حدوث بدن حادثند و شايد بعض مليين يا خصوص اهل حديث نفس را حادث دانند پيش از بدن اما خواجه نصير الدين طوسى عليه الرحمه بروش پيروان ارسطو رفته است و آن را حادث بحدوث بدن داند بدليل آنكه دليل آنان را آورده و بدان تمسك جسته است.