شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٦٥ - باطل بودن تناسخ
آفريد كه از اجزاى بدن پدر و مادر نسل آينده بيافريند و آماده سازد.
پس غاذيه قوهايست كه غذا را تغيير ميدهد و شبيه بدن خورنده غذا ميسازد تا بجاى اجزاء تحليل رفته بدن باشد و ناميه قوهايست كه در اطراف جسم از همه طرف مىافزايد بتناسب طبيعى تا بنشو كامل رسد و مولده قوهايست براى توليد ميوه يا تخم و نطفه و نقل آن برحم و صورتها و نيروهاى لازم در نطفه ايجاد ميكند و بدان كه نسبت دادن صورتسازى بقوه مولده باطل است چنانكه خواهيم گفت.
و أخرى أخصّ بها يحصّل الإدراك إمّا للجزئى أو للكلّى.
نفس قواى ديگر دارد كه مخصوص خود او است و در موجودات نباتى نيست و بدان ادراك كلى يا جزئى ميكند الا آنكه ادراك جزئى ميان انسان و حيوان مشترك است و ادراك كلى خاص انسان. و هر يك از اين قواى خاص يا مشترك تفصيلى دارد.
و للغاذية الجاذبة و الماسكة و الهاضمة و الدّافعة.
قوه غاذيه چهار قوه خادم دارد و در اعمال خود نيازمند بآنها است. نخست قوه جاذبه است و دليل وجود اين قوه در اعضاء غذا آن است كه ريشه نباتات مثلا از ميان خاك اجزائى مناسب خود برمىگزيند و سوى خود ميكشاند و معده و اعضاى غذا در حيوان نسبت بغذاى مناسب خود همچنين حتى تشنه كه سر در نهر گذارد و معدهاش بالاتر از گلو باشد آب را سوى بالا جذب ميكند تا بمعده رسد و نيز درخت خشك شده و حيوان مرده كه نفس ندارد قوه جاذبه هم ندارد و غذاها را جذب نميكند.
دوم قوه ماسكه است كه اعضاى غذا تا مدتى كه لازم است غذا را نگه ميدارد مثلا چند ساعت غذا را در معده حبس ميكند و در بواب را بروى آن مىبندد تا خارج نشود چنانكه در تشريح گفتند آخر معده سوراخى است براى بيرون رفتن غذا و آن سوراخ دريچه دارد كه بواب گويند تا غذا هضم نشده آن دريچه را بروى غذا مىبندد و چون وقت رسيد آن را باز ميكند و جواز خروج ميدهد. همچنين هر عضوى مانند كبد و روده و رگها و غير آن مظروف خود را تا هنگام لزوم نگاه ميدارد و اگر وقتى بمرض يا آفت پيش از وقت