شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٠٢ - البحث عن المبصرات
مانع ديدن، اين عقيده صحيح نيست زيرا كه اگر چيزى خود قابل ديدن باشد تاريكى فضا مانع آن نميشود چنانكه ما ستارگان را شب مشاهده ميكنيم و در بيابان تاريك چراغ را از دور مىبينيم و در همان اطاق تاريك كه چيزى ديده نميشود اگر از روزنى نورى بتابد كه هيچ چيز را روشن نكند مگر نقطه از ديوار مقابل را آن نور را مىبينيم و گوئيم اجسام خود در ظلمت نور ندارند كه ديده نميشوند و اگر فرض كنيم فضا تاريك باشد اما ديوار مقابل چشم ما روشن، آن را مىبينيم و بعضى گويند رنگ صفت جسم است بسبب تابش نور و اگر نور بر جسم نتابد همچنانكه روشن نيست رنگ هم ندارد اما مستعد داشتن رنگ خاصى است كه وقتى نور بر او تابيد رنگ او بالفعل ظاهر ميشود آنكه بايد سفيد جلوه كند مستعد همان است و آن كه بايد سبز جلوه كند مستعد همان است و در تاريكى همان استعداد موجود است و رنگ بواسطه تابش نور بالفعل ميشود.
ابو على بن سينا گويد بدون شك چون هوا در جسم شفاف مانند يخ و بلور كه هيچ رنگ ندارد نفوذ كند سبب ظهور سفيدى است در آن اما گوئيم سفيدى گاه بغير آن هم حاصل ميشود مانند گچ كه چون بآتش پخته شود سفيد ميگردد اما بكوبيدن سفيد نميشود هر چند نرمتر از پختن و نفوذ هوا در آن بيش از پختن است و تخم مرغ چون پخته شود سفيد ميشود با اينكه هوا از آن بيرون ميرود بپختن و اگر هوا بيشتر در آن داخل ميشد سخت نميگرديد بلكه از ناپخته آن مايعتر ميشد و نيز اهل كيميا دوائى ميسازند بنام لبن العذراء يعنى شير دختر، مردار سنگ را در سركه ميپزند تا در سركه حل ميشود آنگاه صاف ميكنند و سركه شفاف و سفيد ميشود آنگاه قليا را در آب ميپزند و نيك تصفيه ميكنند كه هيچ درد نماند آنگاه آب قليا را با سركه شفاف مىآميزند و مردار سنگ كه در سركه منحل شده بود بسته ميشود در نهايت سفيدى مانند شير و آن را خشك ميكنند.
و نيز ابو على گويد رنگ سياه هرگز منعكس نميشود يعنى اگر جسم صيقلى سياهى در آفتاب گذارند و عكس آن بجائى بتابد سياه نيست اما سرخ و سفيد و رنگهاى ديگر منعكس ميشود پس معلوم ميشود اين رنگها از آميزش سياهى و سفيدى پديد