شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٦١ - امامت ائمه دوازدهگانه
و الكرية و وجوب للخلا و إختلاف المتّفقات ممنوعة.
شارح علامه فرمود حكماى پيشين بر محال بودن عالم ديگر دليل آوردند كه اگر عالم ديگر يافت شود كره است و اگر با اين عالم مماس باشد يا جدا باشد ميان آنها خلاء حاصل خواهد شد و جواب آن است كه ما مسلم نداريم كره باشد و بر فرض كره باشد شايد جدا از اين عالم كه مشاهده ميكنيم نباشد بلكه در ثخن يكى از همين افلاك باشد، و بتقرير ديگر اگر در جاى ديگر يعنى عالم ديگر آب و آتش و عناصر ديگر باشد آنها هم ميل طبيعى بهمين آب و آتش ما دارند و بايد با اينها در يك مكان اجتماع كنند، جواب آن است كه شايد عناصر آن عالم در حقيقت با عناصر اين عالم فرق داشته باشد و همه مايل بيك مكان نباشند.
بايد دانست كه حكماى يونان پيش از حضرت عيسى عليه السّلام بودند و از دين يهود چيزى درباره معاد جسمانى معروف نبود و حكما مطلقا در معاد جسمانى بحث نكردند و سخن آنان در معاد منحصر ببقا يا فناى روح بود و اين مطالب كه عالم ديگر هست يا نيست و آخرت معتقد مسلمانان بچه نحو است مطلقا محل توجه آنان نبود و ظاهرا اين ادله كه خواجه عليه الرحمه نقل ميفرمايد و ردّ ميكند از گروهى مترجمين صابى يا سريانى صدر اسلام و متأخرين آنها است و چنانكه ملاحظه ميشود بسيار سست و بىارزش و واهى است چنانكه ميتوان گفت گوينده مقصود خود را نميداند، و خواجه عليه الرحمه بر حسب وظيفه علمى و دينى آن را باطل فرموده است.
و الإمكان يعطى جواز العدم.
معدوم بزبان متكلمان قديم غير معدوم باصطلاح فلاسفه است، معدوم باصطلاح متكلمان آن است كه چيزى متفرق و پراكنده شود، خواه اجزاى آن موجود باشد يا نباشد متكلمين نظرى بآن ندارند چنانكه زنده شدن مردگان را اعاده معدوم مينامند