شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥١٧ - ادله امامت على عليه السلام پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم
روايات بر حسب عادات و رسوم مردم از جهات بسيار رجحان دارد زيرا كه احاديث ديگر در حضور نمايندگان همه طوائف مسلمين نبود و اين حديث در جائى صادر گشت كه از هر طائفه گروهى بحج آمده بودند و حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آن را بگوش همه رسانيد و آن دلالت روشن دارد بر عنايت خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله بامرى بسيار مهم و عظيم و ديگر آنكه آن را هنگام جدا شدن قوافل از پيغمبر و حجاج مدينه فرمود و سخن آخرين بهتر در ياد شنونده ميماند و اگر در مكه و منى باين تأكيد ميفرمود مطلب ولايت با ديگر مطالب آميخته ميگشت و در ذهنها مخلوط ميشد.
ديگر آنكه مردم عادت دارند از هر كس آخرين وصيت او را فراگيرند و آنكه در طول عمر خود براى بعضى دوستان گفته باشد اما هنگام مرگ چيزى نگفت چندان در نظر آنان مؤكد نيست و گاه در آن شك ميكنند مردم گويند رأيش برگشته يا آرزوئى بوده است و قصد جدى نداشت اما هنگام مرگ سفارش كند مسجدى بسازيد بىشبهه بايد ساخت و ديگر آنكه مراد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در حديث غدير روشن و صريح است چون فرمود آيا من بشما اولى نيستم از خودتان يعنى آن كه ميخواهم بگويم شما بايد بپذيريد هر چند رغبت شما چيز ديگر باشد آنها گفتند تو اولى هستى فرمود من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من ولاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. يعنى هر كس من اولى باو هستم على هم باو اولى است و مولاى بنده كسى است كه بتصرف و تدبير امور او اولى است. شارح علامه فرمود مسلمانان همه اين حديث را بتواتر نقل كردند لكن در دلالت آن بر امامت اختلاف نمودند اما حق آن است كه اول مخالفت كردند آنگاه بهانه براى مخالفت جستند و اگر قصد طاعت داشتند بهانه نميجستند و لفظ صريح بود و ابن ابى الحديد در شرح خطبه كه پيش از خطبه شقشقيه است اشعار بسيار از صحابه و شعراى آن عهد آورده است صريح در اينكه على عليه السّلام را وصى ناميدند چون وصى بودن او مشهور بود يكى از القاب خاص وى گشت.
از اين جهت نيز ترجيح دارد كه ساير روايات و احاديث از جهت سند چنان نيست