شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٢٨ - باطل بودن تسلسل
ذكر ادله بيان ميكنيم ان شاء اللّه پس از آن بتقرير آن دليلها كه در كتاب آمده است مىپردازيم.
اصل اول- وجود و هر صفت عرضى بايد بذاتى منتهى شود مثلا اگر چراغهاى بسيار متناهى يا غير متناهى داشته باشيم و همه خاموش باشند و بخواهيم هر يك را از ديگرى روشن كنيم ممكن نيست مگر كبريت يا چيزى مانند آن بدست آوريم كه از خود او روشنى بيرون جهد و يك چراغ روشن كنيم آنگاه چراغهاى ديگر را از چراغ اول وگرنه هميشه چراغها خاموش خواهد ماند و اگر چندين چرخ مانند چرخهاى ساعت درهم افكنيم تا هر يكى ديگر را بگرداند اگر چيزى كه از خود او حركت پديد آيد مانند فنر و آويز نباشد چرخها تا ابد بىحركت خواهد ماند.
پس بايد حركات منتهى شود به چيزى كه حركت از خود او باشد و غير متناهى بودن چاره حركت نخواهد كرد بلكه آن را دشوارتر خواهد ساخت همچنين اگر فرض كنيم هيچ موجود در جهان نيست زيرا كه همه ممكنند و ممكن بىعلت موجود نمىشود البته تا ابد معدوم خواهند ماند زيرا كه از خود موجود نميشوند و چيزى كه وجود از خود او باشد يعنى واجب الوجود نيز نيست تا آنها را موجود كند هم چنين همه صفات را بايد منتهى بچيزى ساخت كه صفت خود او باشد و اين برهان اختصاص بغير متناهى ندارد.
اصل دوم- آنكه دو سلسله غير متناهى را كه با هم مقايسه كنيم در معنى و حكم مساويند باين بيان كه در مقابل هر واحد از يك سلسله واحدى از سلسله ديگر موجود است مثلا دو صف فرض كنيم صفى از مردان غير متناهى و صف ديگر از زنان غير متناهى يا صفى از انسان و صفى در مقابل آنها اسب يا سكه طلا غير متناهى البته براى هر مردى زنى هست و اگر بخواهيم بهر مردى سكه طلا بدهيم يا اسبى كه سوار شود درست براى هر مرد سكه و اسبى هست اما اگر از همان اسبان يا سكهها يا زنان يكى برداريم و بار ديگر بهمان مردان هر يكى اسبى دهيم و سكه بايد يكى كم آيد و نيز بايد هم هيچ كم نيايد، و هر دو لازم است، اما يكى كم آيد براى آنكه يكى برداشتهايم، و بايد كم