شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٢٦ - فاعل واحد معلول واحد دارد
تأييد و تقويت از رأى فلاسفه درباره صدور عقل نكرده است بلكه ادله وجود عقل مصطلح فلاسفه را ناقص شمرده است و در اينجا كه فرمود از واحد جز واحد صادر نمىشود البته نظر وى بمطلق علت است نه بواجب الوجود و مخلوقات او با اين حال روش علامه رحمه اللّه براى ما تعليم بزرگى است كه اگر استادى مانند خواجه عليه الرحمه بگفته حكما معتقد باشد و الواحد لا يصدر عنه الا الواحد را تصديق كند و آن را منافى قدرت پروردگار نداند و مانند ديگران گويد لا مؤثر فى الوجود الا اللّه و ما قول او را نپذيريم نبايد در تعظيم و تجليل او كوتاهى كنيم يا از او تبرى جوئيم و علامه رحمه اللّه با آنكه خواجه را معتقد بدان مىدانست در تعظيم او كوتاهى نكرد و اختلاف علما در آراء و اقوال چيزى تازه و عجيب نيست.
و ان شاء اللّه اصل اين رأى و شرح و بسط آن را در مبحث توحيد مىآوريم كه بدانجا مناسبتر است.
و هذ الحكم ينعكس على نفسه.
حكمى كه گذشت يعنى از يك علت بيش از يك معلول صادر نميشود عكس آن هم صحيح است يعنى يك معلول ممكن نيست از دو علت صادر شود. البته مقصود علت تامه است نه ناقصه. چون يك علت براى ايجاد معلول كافى است و علت ديگر در آن مؤثر نخواهد بود. و براى معلول يك بار وجود تعقل ميشود نه بيش از آن.
و في الوحدة النّوعيّة لا عكس.
اگر علت واحد نوعى باشد نه شخصى مانند نوع آتش كه علت گرمى است عكس آن صحيح نيست زيرا كه ممكن است معلول واحد نوعى چند علت نوعى داشته باشد مانند گرمى كه هم از آفتاب و هم از آتش و هم از حركت صادر ميشود.
و النسبتان من ثواني المعقولات و بينهما مقابلة التّضايف.