شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٩٧ - الفصل الثانى في الماهية و لو احقها
و نيز گوئيم فصل تام بمنزلت علت تامه است و تعدد آن ممكن نيست و مراد از فصل تام آن است كه تنها در امتياز دادن كافى باشد و فصل غير تام آن كه كافى نباشد مثلا اگر حساس باشد تنها يا متحرك بالاراده باشد تنها حيوان را حيوان نگويند، بلكه حيوان بايد هر دو صفت داشته باشد. يا فصل حيوان هيچيك از اين دو نباشد اما چون وجود هر يك كشف از حيات حيوانى ميكند آن فصلى است تام.
و لا يمكن وجود جنسين في مرتبة واحدة لماهيّة واحدة.
يك ماهيت ممكن نيست دو جنس داشته باشد چون هر مفهومى كه همه و تمام و كل در آن معتبر و مندرج باشد از يكى بيشتر نيست مثلا همه جهان يكى است و اگر دو باشد همه نيست و كل اجسام يكى است و جميع افراد بشر همچنين و جنس مجموع مشتركات ميان يك نوع و نوع ديگر است و مجموع همه بيش از يكى نباشد. مانند انسان و نباتات كه مشتركند در باليدن و نمو كردن و هر چه بدان راجع باشد از قبيل غذا و هضم و توالد و همه اينها را كه با هم جمع كنى و پيوستهسازى جنس نام دارد، و آن مجموع يكى است. اگر كسى گويد شايد هضم غذا تنها جنس باشد و صحت توالد جنس ديگر و نمو جنس ديگر. گوئيم اگر اين سه مفهوم از هم جدا توانند شد يعنى بعضى نباتات توالد داشته باشند و هضم نداشته باشند و بعضى غذا خورند اما نمو نكنند و هكذا نميتوان اين نباتات را يك نوع شمرد بلكه هر يك نوعى هستند جدا و در عرض هم. و اگر متلازم باشند هر يك در همه انواع نبات موجود خواهد بود و معنى مشترك ميان همه مجموع آنها است و مجموع يكى است.
و لا تركيب عقلي إلّا منهما.
تركيب خارجى مانند تركيب عدد از آحاد و مركب از عناصر معروف است اما تركيب عقلى هميشه از جنس و فصل است و غير آن تصور نميشود چون اجزاء عقلى در خارج نيست بلكه از موجود خارجى انتزاع ميشود يعنى ذهن آن را از درون معنى بيرون ميكشد مثلا هرگاه بخواهد تخت را تعريف كند اول مينگرد كه چوب و امثال