شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢١٤ - الفصل الثالث في بقية أحكام الأجسام
شود آن فرد انسان نيست و نوع انسان مزاجى عريض و فراخ دارد مخالف مزاج هر يك از حيوانات ديگر كه آنها هم عرض مزاجشان فراخ است و افراد مختلف گاو و اسب مثلا هر يك مزاجى خاص دارد و تا از حد عرض مزاج نوع خود خارج نشده فرد همان نوع است. اسب اگر رطوبتش بسيار شود يا كم و استخوانش سستتر شود يا سختتر و خونش رقيق شود يا غليظ تا حد مزاج نوعى باقيست از اسب بودن خارج نميشود اما اگر از حد نوع خارج شود ديگر اسب نيست.
و انواع مزاج نه است چون چهار كيفيت اگر حرارت برودت و رطوبت و يبوست باندازه هم باشند معتدل است و اگر سه كيفيت معتدل باشند و يكى غالب چهار صورت دارد (يا حرارت غالب است يا ا ه) و اگر دو كيفيت معتدل باشند و دو كيفيت ديگر غير معتدل نيز چهار صورت دارد (يا حرارت و رطوبت غير معتدلند يا حرارت و يبوست يا برودت و و رطوبت يا برودت و يبوست) و اين جمله نه صورت است.
الفصل الثّالث في بقيّة أحكام الأجسام
و تشترك الأجسام في وجوب التّناهى لوجوب اتّصاف ما فرض له ضدّه به عند مقايسته بمثله مع فرض نقصانه عنه.
مسأله اول- اجسام در اين معنى مشتركند كه بايد متناهى باشند چون اگر فرض كنيم جسمى غير متناهى باشد آنگاه آن را با جسم غير متناهى ديگر كه بفرض چيزى از آن بريده و كاستهايم اعتبار كنيم باز بايد باندازه هم باشند و شارح علامه فرمود اكثر عقلا بر آن اتفاق كردند كه اجسام متناهى است مگر گروهى از حكماى هند خلاف نمودند. در زمان ما هم سخن از فضاى غير متناهى بسيار ميكنند و البته غلط است و از اشتباهات واهمه چنانكه اصل وجود فضا در ذهن عوام از اغلاط وهم است بلكه عوام حتى دينداران فضا را واجب الوجود مىدانند و زمان مستقل هم از اغلاط وهم است و پائين و بالاى حقيقى از اغلاط وهم است همچنين غير متناهى بودن فضا از اغلاط وهم