شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٤٦ - نمونه از فضائل على عليه السلام
و حقيقت و آخرت است و ندانست چه بسا عبادت صحيح فقهى كه فاعل را بسبب عجب بشقاوت ابدى رساند و عبادت باطل باوج درجات عالى بهشت كشاند فقه براى نظم دنيا است نه مناط سعادت آخرت اگر كسى غسل جنابت را فراموش كند در ماه رمضان و در تابستان و بلاد حاره يك ماه برياضت روزه دارد و فقير باشد و باندك طعام هر روز افطار كند در فقه روزههاى او باطل است و بايد اعاده كند در دنيا اما در آخرت ثواب او بيش از كسى است كه در روز زمستان و كوتاه با همه گونه وسائل راحتى و طعام نيكو روزه گرفته است و شايد هم فراموش كرده بعضى روزها سهوا غذا خورده باشد.
اگر كسى گويد ايمان على عليه السّلام صحيح نبود اما ايمان ابو سفيان از ترس شمشير صحيح بود بايد بعقل او خنديد از اين گذشته محال است شرط ايمان بخدا بلوغ باشد زيرا كه بلوغ بشرع ثابت شده و ايمان آوردن پيش از شرع است نه پس از شرع و براى كسى كه آغاز ايمان او است هنوز شرعى نيست تا شرط بلوغ كنند.
هرگاه كودك مميز و لو بالفرض كافر باشد معتقد بخدا و رسول شود در آخرت و دنيا او را مؤمن شمارند و نگويند چون تو مكلف نبودى ايمان تو پذيرفته نيست.
ايمان پيش از شرع است و واجباتى كه پس از شرع در شرع ثابت شود ممكن است در آن شرط بلوغ شود. ايمان آوردن واجب عقلى است و عقل حكم نميكند كه شرط آن بلوغ باشد علي عليه السّلام دانست و فهميد و يقين كرد پس ايمانش صحيح است.
عجيب است كه بر خود علماى اهل سنت نيز اين نكات مخفى نيست غزالى در احياء العلوم بدقت ثابت كرد كه فقه از علوم دنيا است و شرائط فقهى براى نظم اين جهان و صريحا گفت ايمان امثال ابو سفيان پس از جنگ و ترس شمشير بكار آخرت نمىآيد و در شرح مختصر الاصول ابن الحاجب ديدم كه ميان حقيقت دينيه و حقيقت شرعيه فرق گذاشته بود و مقصود از شرع اصطلاحات فقه است و مقصود از دين اخلاق و امثال آن و علامه در نهاية الاصول نقل كرده است كه صحيح در اصطلاح فقها آن است كه اسقاط قضا كند و در اصطلاح متكلمين آنكه ثواب دارد و مثل بنمازى زد كه با طهارت