شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٣ - وجود خير محض است
يكديگرند. مخالف يكديگر و از اين دو خارج نيست و چون وجود مانند چيزى نيست ناچار مخالف آنهاست. و مخالف بر دو گونه است يا با يكديگر مجتمع ميگردند مانند سياهى و شيرينى يا سفيدى و ترشى يا مجتمع نميشوند مانند ترشى و شيرينى و سياهى و سفيدى آنكه با هم مجتمع نگردند تضاد گويند و اگر مجتمع گردند فقط مخالفت است بىتضاد.
پس دو مفهوم وجودى حقيقى كه مضاف بديگرى نباشند از سه قسم بيرون نيست با تماثل يا تنافى و تضاد يا مخالفت و ميان مفهوم وجود و ساير مفاهيم وجودى مخالفت است نه تضاد و منافات و نه تماثل.
اگر گوئى در اقسام تقابل عدم و ملكه و ايجاب و سلب را شمردند گوئيم در اينها يك مفهوم عدمى است و مقصود ما دو مفهوم وجودى است و اگر گويند در دو مفهوم متضايف مانند پدر و پسر چهگوئى كه هر دو وجودى هستند و شايد وجود با مفهوم ديگر مضائف باشند گوئيم سخن در دو مفهوم مستقل است.
و اگر گوئى عدم نيز معنائى است در ذهن و وجود ذهنى دارد پس وجود عارض عدم شده و منافى يا مقابل عدم نيست گوئيم عدم مطلق مفهوم نيست و در ذهن نمىآيد و آنكه در ذهن مىآيد عدم مطلق نيست و گاه باشد كه چيزى در ذهن عارض ضد خود شود كه از جهتى ضد او است و از جهتى عين او مانند مفهوم جزئى كه كلى است و از جهتى ضد كلى است و مفهوم عدم كه خود موجود است در ذهن اما ضد وجود است.
و يساوق الشّيئية فلا تتحقّق بدونه و المنازع مكابر مقتضى عقله.
مسئله يازدهم آن كه نام چيز بر آن گفته شود موجود است و بىوجود هيچ چيز را چيز نتوان گفت و آن كه غير اين گويد با مقتضاى عقل خود بجنگ برخاسته است.
هم حكما و هم متكلمان بر اين قول متفقند كه چيز و موجود با يكديگر