شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٦٧ - حركت و احكام آن
فما منه و ما إليه قد يتّحدان محلّا و قد يتضادّان ذاتا و عرضا
آغاز و انجام حركت گاه يكى است در يك جا مانند حركت مستديره كه از نقطه شروع ميكند و بنقطه ختم. و گاه غير يكديگرند و ضد هم مانند حركت مستقيم از راست بچپ يا از سياهى بسفيدى يكى ضد ديگرى است ذاتا و ديگرى عرضا.
و لهما اعتباران متقابلان أحدهما باعتبار ما يقالان له و ثانيهما اعتبار كلّ منهما بالقياس إلى الآخر.
در مبدء و منتهى دو اعتبار است يكى اعتبار آنها نسبت بصاحب مبدء و منتهى يعنى مسافت و باين اعتبار مضافاند بمسافت و ديگر اعتبار مبدء بمنتهى و باين اعتبار مضاد يكديگرند و فائده در بيان اين مطلب نيست.
و لو اتّحدت العلّتان انتفى المعلول.
اگر علت حركت همان جسم باشد و محركى غير جسميت نداشته باشد لازم آيد جسم كه علت حركت است علت اجزاء حركت نيز باشد و تا جسم باقى است جزء اول حركت باقى باشد و نوبت بجزء دويم نرسد، و حركتى كه جزء اول آن ثابت باشد حركت نيست.
و عمّ.
يعنى اگر محرك جسم همان جسميت او باشد لازم آيد همه اجسام هر يك پيوسته در حركت باشند و چنين نيست.
بخلاف الطّبيعة المختلفة المستلزمة في حال ما.
اگر كسى شبهه كند كه حركت را از لوازم جسم مطلق ندانستيد بدو دليل يكى آنكه اگر حركت معلول جسم باشد بايد هميشهگى باشد و تا جسم هست حركت كند و ديگر آن كه اگر حركت معلول جسم باشد بايد در همه اجسام بيك نحو باشد.