شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٦٥ - الفصل الاول فى الجواهر
صورت چيزى است منشأ همه افعال جسم و آثار او كه در ماده حلول كرده است جسم موجود مركب از ماده و صورت است.
و پيش از اين نيز فرق ميان مجرد و مادى و مقارن و مفارق را گفتهايم.
و المحلّ و الموضوع يتعاكسان وجودا و عدما في العموم و الخصوص و كذا الحالّ و العرض.
محل دو قسم است يا محتاج است بچيزى كه در آن حلول كرده يا محتاج نيست مثلا ماده جسم محل صورت است و محتاج است بصورت آن چنانكه خواهيم گفت و صورت هم محتاج است بماده. و آن محل كه محتاج نيست موضوع گويند مانند جسم كه محل رنگ و بو است و حاجت برنگ و بو ندارد و ميتوان گفت (هر موضوع محل است) اما نميتوان گفت (هر محل موضوع است) بر عكس در عدم نميتوان گفت (هر چه موضوع نيست محل هم نيست) اما ميتوان گفت (هر چه محل است موضوع نيست).
اين مطلب در منطق مشروح آمده است كه چون دو مفهوم اعم و اخص باشند ميان دو نقيض آنها هم عموم و خصوص است اما بعكس اصل يعنى نقيض اعم اخص است و نقيض اخص اعم.
و آنچه در باب محل و موضوع و صورت و ماده گفتيم مبنى بر مذهب ابو على بن سينا است و خواجه عليه الرحمه نيز در شرح اشارات موافق او است اما در اين كتاب اصل تركيب از هيولى و صورت را انكار كرد پس محلى كه محتاج بحال باشد بنظر او صحيح نيست.
و بين الموضوع و العرض مباينة.
عرض خود بىنياز از موضوع نيست چون موضوع آن را نگاهداشته است اما موضوع حاجت بعرض ندارد پس مباين يكديگرند.
و يصدق العرض على المحلّ و الحالّ جزئيّا.