شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٧ - فصل اول در وجود و عدم
و تركّب الواجب.
دليل هفتم آنكه اگر وجود زائد بر ماهيت نباشد در واجب الوجود هم عين ماهيت او است چنانكه در ممكنات عين آنها است و واجب الوجود مانند ديگر ممكنات در معنى وجود مشترك است و صفتى مميز نيز دارد و مركب خواهد شد از وجود مشترك و فصل مميز و تركيب در ذات واجب صحيح نيست آنكه گويند وجود عين ذات واجب است معنى ديگر دارد
و قيامه بالماهيّة من حيث هى هى.
جواب است از استدلال كسى كه گويد وجود همان ماهيت است براى آنكه اگر وجود غير ماهيت باشد عارض بر او است مانند سفيدى كه عارض جسم است و همچنانكه جسم بايد موجود باشد تا رنگ عارض آن گردد ماهيت نيز بايد موجود باشد تا وجود عارض آن شود زيرا كه چيزى عارض معدوم نميگردد اما اگر چيزى موجود باشد معقول نيست وجود عارض آن گردد.
مؤلف جواب استدلال آنها را چنين داد كه وجود نه عارض ماهيت معدوم است و نه عارض ماهيت موجود بلكه عارض ماهيت با قطع نظر از وجود و عدم چنانكه اگر گويند رنگ سفيدى عارض جسم سفيد است يا جسم رنگ ديگر، هيچ يك صحيح نيست مگر آنكه گويند سفيدى قائم بجسمى است بىرنگ يعنى با قطع نظر از هر رنگى.
فزيادته في التّصوّر.
با اينكه وجود غير ماهيت است و زائد است بروى اما در خارج و حقيقت دو چيز نيستند كه يكى عارض باشد و ديگرى معروض مانند جسم و رنگ كه عارض جسم است زيرا كه جسم موجودى است و رنگ موجود ديگر و جسم با قطع نظر از رنگ وجود دارد و ممكن است وجودش تابت و مستقر باشد تا رنگ عارض آن شود اما هيچ ماهيت با قطع نظر از وجود وجود ندارد و ممكن نيست ثابت و مستقر باشد تا وجود عارضش شود و بعبارت ديگر وجود صفتى است كه موصوف را برپا ميدارد و ساير اوصاف موصوف را