شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٢٤ - فاعل واحد معلول واحد دارد
اگر فاعل بقصد و اختيار باشد مانند انسان بايد چيزى را معدوم بيند تا قصد ايجاد آن كند و اگر موجود بيند قصد ايجاد آن معقول نيست و در مسأله چهل و ششم از فصل اول (صفحه ٧٤) شرحى از اين مقوله گذشت و تكرار آن لازم نيست و آنجا معلوم شد اگر جائى عدم سابق شرط باشد علت ديگر دارد.
و لا يجوز بقاء المعلول بعده و إن جاز في المعدّ.
اگر فاعل پس از ايجاد معلول از تأثير بازايستد يا معدوم شود معلول پس از وى باقى نخواهد ماند مثلا چراغى كه روشنى ميداد خاموش شد روشنى هم معدوم ميگردد يا دست انسانى كه كليد را حركت ميداد ساكن شود كليد هم ساكن ميشود اگر گوئى پس چرا كاتب و نقاش و بنا كتاب مىنويسند و نقش ميكشند و خانه ميسازند و خود فانى مىگردند با اين حال كتاب و نقش و خانه ميماند گوئيم اينان در اصطلاح معقول فاعل نيستند بلكه معدند يعنى آمادهكننده و خانه بثقل خود بر هيئتى كه بنادر او ايجاد كرد باقى ميماند و فاعل آن باصطلاح عصر ما جاذبه زمين و باصطلاح صحيح ميل اجزاء است و همچنين در نقش و كتابت گوئيم.
]فاعل واحد معلول واحد دارد]
و مع وحدته يتّحد المعلول.
اگر فاعل يكى باشد معلول آن هم يكى است و اگر از چيزى دو اثر پديد آيد دليل آن است كه در فاعل دو جهت تأثير موجود است مثلا اگر سنبل الطيب تقويت قلب كند و تقويت اعصاب نيز براى هر يك قوه عامله دارد جدا از ديگرى و الا هر چه مقوى عصب بود مقوى قلب هم بود و سكنجبين بشيرينى اثرى ميكند و بسركه اثر ديگر و سركه خالص و عسل محض اثر مركب را ندارد و با عنصل دفع درد مفاصل و نقرس ميكند چون پياز عنصل در آن آميخته است وگرنه اين اثر ندارد. بارى اگر ممكن بود علت واحد بسيط بيش از يك اثر كند ممكن بود همه چيز همه گونه اثر داشته باشد. نيز گوئيم هر علتى با معلولى مناسبت دارد و اگر ممكن بود هر چيز علت هر چيز باشد بىمناسبت و جهت مخصصى، نظم جهان درهم ميريخت مثلا دهقان نميدانست درخت را به آب نمك و آهك