شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٨٠ - باطل بودن احباط
را موازنه گويند.
محققين علماى شيعه گويند هرگاه كسى عملى كند مستحق ثواب آن را بدو دهند كه ثم يجزيه الجزاء الاوفى و ندادن ثواب ظلم است و عقاب خود حكمى جدا دارد يا قابل عفو يا توبه يا شفاعت يا پايانپذير است چنانكه در دنيا هم اگر اجيرى هزار گونه تخلف و نافرمانى كند نميتوان مزد او را نداد بانتقام عمل بد.
بعضى توهم ميكنند كه هرگاه كس اعمال خير بسيار كرده است اگر مولى او را از گناهان صغيره و اندك عفو فرمايد و هيچ عقاب نكند مخالف عدل نيست گوئيم عفو كردن البته ممكن است و جاى آن هست كه خدا بثواب بزرگ گناه كوچك را ببخشايد اما عفو تفضل است و استحقاق مطلب ديگر و عفو نيز بمستحق تعلق ميگيرد وگرنه كسى كه مستحق عقاب نيست عفو او معقول نيست.
بارى احباط ثواب ظلم است و عقلا صحيح نيست و صريح قرآن هم بر خلاف احباط است فرمودفَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
و لعدم الأولويّة إذا كان الآخر ضعيفا و حصول المتناقضين مع التساوى
دليل ديگرى است بر بطلان احباط و تكفير بتقرير موازنه كه ابو هاشم گفته است باين تقرير كه اگر ثواب ضعيفتر باشد يا عقاب ضعيفتر باشد علتى ندارد كه قوى ضعيف را باطل كند. قوى ضعيف را باطل ميكند وقتى از يك جنس باشند مانند حرارت قوى برودت ضعيف را. اما استحقاق ثواب و عقاب دو جنساند مانند سياهى و حلاوت، سياهى قوى حلاوت ضعيف را باطل نميكند و اگر فرض كنيم هر دو يك جنسند مثلا استحقاق تعظيم و استحقاق توهين اين دو با هم مناقضند و با يكديگر جمع نميشوند و بيان اين دليل خالى از تكلف نيست و بيان شارح علامه رحمه اللّه نيز بىتكلف نيست و حق آن است كه استحقاق توهين كه مقارن عقاب است و استحقاق تعظيم كه مقارن ثواب است با هم جمع ميشوند چنانكه استحقاق نعمت ثواب و شكنجه عذاب.