شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٤١ - تناهى سه قسم است در مدت و عدت و شدت
و اگر تير اندازد هر چه زودتر بهدف رسد شديدتر است. و نيروى او غير متناهى است در شدت اگر در آنى طى مسافت كند تا هدف، از آن زودتر تصور نميشود.
اما خود قوه و نيرو را نتوان گفت متناهى است يا غير متناهى مگر باعتبار اعمالى كه از آن صادر ميگردد. هر قوه كه عمل او غير متناهى باشد يا متناهى باين اعتبار متناهى يا غير متناهيش گويند.
مصنف فرمود و التناهى بحسب (اه) يعنى شرط تأثير قواى جسمانى تناهى است به هر سه معنى و غير متناهى بمعنى عدم ملكه در جسمانى تصور نميشود اما بمعنى سلب ممكن است يعنى جسم قوه نداشته نه متناهى و نه غير متناهى از اين جهت فرمود عدمه الخاص.
لأنّ القسريّ يختلف بإختلاف القابل و مع اتّحاد المبدأ يتفاوت مقابله.
حركت قسرى آن است كه جسمى خود اقتضاى حركت نكند و علتى خارج از آن آن را حركت دهد مثل آنكه سنگى را بهوا پرتاب كنند با آنكه سنگ خود مايل بافتادن است يا جسمى در محل و حيز خود ساكن است مانند آب در دريا و بادها آن را بتلاطم آوردند و موج برخيزد طبيعت جسم ضد محرك است جسم مايل است طبعا بطرفى برود و محرك آن را بطرف ديگر ميكشاند يا جسم ميخواهد در جاى خود بماند و محرك آن را حركت ميدهد و ميان محرك و جسم متحرك پيوسته مصادمه و كشمكش ميباشد تا كدام غالب آيند و اين حركت را قسرى گويند و در هر حركت قسرى پيوسته مقتضاى طبيعت او را ضعيف ميگرداند و محال است حركت قسرى غير متناهى باشد و آخر الامر طبيعت غالب خواهد شد و قاسر را از كار خواهد انداخت و حركت قسرى غير متناهى نخواهد بود.
چون خود قوه محركه را اندازه نميتوان گرفت بكم متصل يا منفصل، ناچار افعال صادره و اعمالى كه از آن قوه برمىخيزد اندازه بايد كرد و چون ثابت كنيم آثار و اعمال آن غير متناهى نيست متناهى بودن قوه ثابت ميشود. و گوئيم هرگاه بقوه جسمى را پرتاب كنند و آن جسم مايل بسكون باشد يعنى اگر بحال خودش رها كنى در