شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٧٥ - حركت و احكام آن
چهارپا اما ميتوان نامى را بنوع حيوان و غير حيوان تقسيم كرد و حيوان را بناطق و غير ناطق مترتب برهم.
و سبب البطؤ الممانعة الخارجيّة و الدّاخليّة لا تخلّل السّكنات و إلا لما أحسّ بما اتّصف بالمقابل.
متكلمين پنداشتند حركت كند بسبب آن است كه جسم در حال حركت گاه گاهى مىايستد و هر چه بيشتر درنگ كند بطىتر مينمايد اما چون حركت و سكون سخت بهم آميخته است احساس آن نتوان كرد و حكما گويند علت كندى حركت مقاومت است يا داخلى يا خارجى چنانكه در حركت قسر مانند انداختن سنگ ببالا طبيعت مقاومت ميكند و هر چه مقاومت شديد باشد كندتر ميشود و اين ممانعت داخلى است يا جسمى در فضاى پر از آب يا هوا حركت ميكند ممانعت آب و هوا سبب كندى حركت ميشود و اين ممانعت خارجى است و شرح اين مطالب (در صفحه ٢٩٧ و ١٩٣- ١٩٥ و ١٧٤- ١٧٥) گذشت.
در شرح «لما احس بما اتصف بالمقابل» فرمود اگر تخلل سكون سبب بطوء بود لازم مىآمد كه حركات متصفه بسرعت را كه مقابل بطوء است احساس نكنيم براى آنكه در مسأله جزء لا يتجزى گذشت و مقصود آن است كه حركات متصف بسرعت را كه نزد غالب مردم سريع است حس نكنيم تا چه رسد بحركات بطىء.
مثلا بايد حركت اسب تيزتك را كه يك روزه پنجاه فرسخ ميرود حس نكنيم تا چه رسد بحركت مورچه و لاكپشت، زيرا كه هرگاه حركت اسب را در يك روز با حركت خورشيد در آسمان قياس كنيم در وقتى كه اسب پنجاه فرسخ رفته است خورشيد هزارها مليون فرسخ رفته و بهمين نسبت حركت اسب تندرو آميخته بسكون است يعنى بقدر يك جزء حركت ميكند و مليونها جزء ساكن است و اسبى كه سكونش در بين حركت هزاران مليون برابر حركت است بايد حركتش هيچ محسوس نباشد.