شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٤٤ - در تجرد نفس
يكى از خواص انسان قوه ناطقه است و مقصود حكما از آن ادراك كليات است چون ملازمه شديد است ميان ادراك كلى و سخن گفتن. بنظر ميرسد كه طفل پيش از آنكه زبان بگشايد و سخن گويد ادراك كليات ميكند اما بتحقيق نميدانيم آغاز ادراك وى از چه هنگام شروع ميشود چون سخن گفتن با قصد معنى بىادراك كلى ممكن نيست و ما ميدانيم وقتى طفل نوزاد چشم بگشايد در اطراف خويش چيزها مىبيند بىآنكه نام آن را بداند يا مفهومى از آن در ذهن او آمده باشد از چراغ نورى بچشم او فشار مىآورد و زود بر هم ميگذارد و پستان را در دهان احساس ميكند و ميمكد نه اسم پستان و نه اسم چراغ و نور و نه اسم شير و نه اسم زن و مادر را تعقل نكرده است و هر چه من و تو بيش از او بدانيم بقوه ديگرى غير چشم و دهان و زبان ميدانيم و همچنين علوم ما هر چه زائد بر طفل نوزاد باشد بتوسط قوه عاقله و نفس ناطقه حاصل گشته و اگر قوه ناطقه نداشتيم در همان حد طفل گهواره بوديم زيرا كه او هم آلت حاسه دارد مانند ما كلماتى كه انسان در سخن بكار ميبرد همه مفهوم كلى است و هر كس بشمارش كلمات عبارت كتب و غير آن ميتواند اين حقيقت را برأى العين ببيند و از سخن حكما معلوم ميشود كه عقل بالملكه آن هنگام در طفل محقق ميشود كه تصور و تصديق بديهى را ادراك كرده و مستعد آموختن نظريات باشد و البته در هفت سالگى كه آغاز سن تربيت است باندازه كافى ادراك كلى كرده است و در شرع اسلام طفلى كه شش سال تمام دارد و بميرد بايد بر او نماز ميت خواند. طفل هفتساله معنى زن و مادر و شير و شيردهنده را ادراك كرده و در وقتى در گهواره بود اشخاص را ميديد و مفاهيمى از هم جدا ادراك نميكرد صدر المتألهين قدس سرّه بابرام و تأكيد فرموده است اكثر مردم معانى مجرد كلى عقلى را در نمىيابند و آن خاص جماعتى از بزرگان علم است و عامه مردم مفاهيم را آلوده با خيال و صورت خيالى ادراك ميكنند نه مجرد محض اما من از اين رأى سخت متعجبم و نميدانيم چه عذرى براى ايشان ابداع كنم. آنچه ميدانم و تجربه شده قول حكماى پيشين صحيح است.
كودك مفهوم مادر را تصور ميكند كلى چنانكه گويد همه بچهها مانند من مادر