شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٤٦ - در تعريف علم و اقسام آن
المصاحبة لا وجوبها معقول بودن مستلزم وجود عاقل است زيرا كه تا عاقلى نباشد معقول نميتواند معقول باشد و امكان معقوليت هر چيز مستلزم امكان عاقل و تعقل است پس امكان و صحت معقول بودن معنى مجرد مستلزم امكان و صحت مصاحبت مجردى است با مجرد ديگر.
بعضى گويند مجرد يا جوهر است يا عرض، جوهر مانند عقل و عرض مانند مفهوم انسان كلى، مفهوم انسان كلى كه عرض و كيف نفسانى است با قوه عاقله كه جوهر است مصاحب ميشود تا معقول باشد و نيز دو كلى عرضى مانند مفهوم انسان كلى و مفهوم جسم كلى در قوه عاقله اجتماع ميكنند.
شارح علامه اعتراض كرده است كه از كلام حكما بيش از اين ثابت نميشود كه معقول كلى عرضى با معقول كلى ديگر كه عرضى است در ذهن عاقل كه جوهر است جمع ميشود اما ثابت نشد كه معقول كلى عرضى با عاقل كه جوهر است جمع ميشوند و ما گوئيم اين اعتراض بنظر الحاقى مىآيد و شايد حاشيه بوده است از يكى از خوانندگان و ناسخ كتاب بگمان آنكه از متن كتاب است داخل متن كرده است بارى وقوع هر چيز نشان امكان او است باين معنى كه ممكن بود و بواسطه امكان واقع شد نه آنكه اول واقع شده بود و بواسطه واقع شدن ممكن گرديد. وقتى ما ديديم مفهوم كلى عقلى مقارن مفهوم كلى ديگر شد در ذهن عاقل دليل آن است كه ممكن است مفهوم كلى مقارن مفهوم كلى ديگر شود و هم دليل آن است كه هر دو مفهوم كلى ممكن است مقارن قوه عاقله گردند و اعتراض مذكور آن است كه مصاحبت مفهوم كلى با مفهوم كلى دليل امكان هست اما مصاحبت اين دو با جوهر عاقل دليل صحت مصاحبت نيست و اين سخن از شارح بعيد مينمايد و اگر گوئى انسان در حال بيهوشى هيچ چيز را درك نميكند با اينكه مجرد است گوئيم امكان تعقل براى او هست چون پس از آنكه بهوش آمد ادراك ميكند و اگر گوئى ما بسيارى از مجردات را نميتوانيم تعقل كنيم مانند واجب الوجود و عقول عاليه گوئيم ادعاى مصنف آن نبود كه همه مجردات معقول را همه عاقلان درك ميكنند بلكه هر يك معقول است براى عاقلى فى الجمله: واجب الوجود را خود واجب الوجود درك ميكند.