شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٤٤ - در تعريف علم و اقسام آن
و التّعقّل و التّجرّد متلازمان لاستلزام انقسام المحلّ انقسام الحالّ فإن تشابهت عرض الوضع للمجرّد و إلّا تركّب ممّا لا يتناهى.
تعقل كردن (يعنى ادراك كلى كه بىحواس ظاهره است) و تجرد (يعنى بىماده بودن) با يكديگر متلازمند يعنى هر عاقل مجرد است و هر مجرد عاقل و نيز هر معقول مجرد است و هر مجرد معقول. اكنون سخن در دعوى اول است و در تجرد نفس ناطقه ادله چند گذشت بر اثبات دعوى اول و در اينجا دليل ديگر آورد نزديك بدليل پنجم ابن سينا (صفحه ٢٥٢) بدين تقرير كه اگر قوه عاقله در محل جسمانى باشد و صورت تعقل شده حلول در جسم كرده باشد مانند حرارت و سفيدى و سياهى البته بتقسيم محل تقسيم ميشود در اين صورت صورت معقول نيز داراى طول و عرض ميگردد و اين صحيح نيست و اگر گوئيم بتقسيم محل تقسيم ميشود اما نه تقسيم متشابه مانند حرارت كه هر جزء حرارت در جزئى و محلى از جسم است بلكه اجزاى عقلى مانند حيوان ناطق براى انسان هر جزء آن در محلى قرار ميگيرد مثلا حيوان در يك جانب و ناطق در جاى ديگر گوئيم محل الى غير النهايه قابل تقسيم است و اجزاء عقلى غير متناهى نيست تا هر جزء مفهوم انسان در جزئى از اجزاى محل واقع شود. ناچار در چند جزء از جسم معانى متشابه است و تقسيم مىشود. از اين دليل ثابت ميشود كه هم عاقل مجرد است و هم معقول.
و لاستلزام التّجرّد صحّة المعقوليّة المستلزمة لإمكان المصاحبة.
اين قضيه عكس پيش است يعنى همچنانكه هر عاقلى مجرد است هر مجردى هم عاقل است معقول همچنين، و از فروع اين حكم است آنكه هر مجردى خود را تعقل ميكند بر خلاف ماديات مانند اجسام كه از خود خبر ندارند و حكما باين دليل ثابت