شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٨١ - حركت و احكام آن
كسب كرد و آن قوه كه در سنگ است آن را ميبرد.
و بعضى گويند فشار اولين سنگ را ببالا ميبرد و سنگ فشار بهواى بالاتر از خود وارد مىآورد و آن هوا بفشار زير سنگ مىآيد و آن را بالا ميبرد و هواى بالا را از جاى خود مىجنباند و بزير سنگ مىآيد و باز آن را بالاتر ميبرد و هكذا و از اين قبيل چيزهاى ديگر گفتند غير معقول.
بايد دانست كه قوه قسرى كه جسم متحرك كسب كرده است ابتدا غالب بر طبيعت است اما پيوسته بمزاحمت با موانع خارجى مانند شكافتن هوا و اصطكاك و موانع ديگر ضعيف ميشود و خود مقتضاى طبيعت كه پيوسته در جسم هست با قوه بيگانه و بىمدد قسرى در معارضه است تا آنكه قوه را ضعيف گرداند چنانكه فرمود «قابلة للضعف» و قوه قسرى را نابود ميسازد و اگر معارضه موانع نبود قوه قسرى دائما جسم را بخط مستقيم ميبرد و امروز منجمين عصر ما درباره كواكب همين گويند كه قوه قسرى آنها را بحركت مستقيم حركت داده است و ما عين علّت را نميدانيم و چون مانع خارجى در مقابل حركت آنها نيست پيوسته ميروند مگر آنكه جاذبه مركزى نگذارد بخط مستقيم سير كنند و ناچار برمىگردند مانند فلاخن در دست رامى. بنظر ما حركت كه از قواى جسمانى برخيزد باشد بر يك سرعت و غير متناهى نيست.
و طبيعىّ السّكون يستند إلى الطّبيعة مطلقا.
سكون نيز مانند حركت سه قسم است طبيعى و قسرى و ارادى.
سكون طبيعى مانند بودن زمين در محل خود و قسرى مانند سنگ نگاهداشته در هوا و ارادى مانند سكون حيوان باراده خود و در سكون طبيعى شرط نيست حالى غير ملايم چنانكه در حركت طبيعى شرط نيست جسم در جائى باشد غير ملايم طبع او.
و تعرض البساطة و مقابلها للحركة خاصّة.
حركت گاه بسيط است يعنى بيك قوه و بيك سوى و گاه مركب است از چند قوه و بچند سوى اما سكون بسيط است و سكون مركب تصور نميشود.