شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٢٩ - برهان تطبيق
نيايد چون در غير متناهى در مقابل هر واحدى واحدى موجود است مگر آنكه بگوئيم غير متناهى محال است و يكى كم مىآيد.
پس از اين دو اصل، بدليل متن كتاب مىپردازيم. خواجه فرمود اگر ما سلسله فرض كنيم غير متناهى از ممكنات كه واجب الوجود در آنها نباشد چون همه ممكنند محال است بىعلت موجود شوند و البته واجب بالغير ميان آنها نخواهد بود پس اصلا وجود اين ممكنات غير متناهى محال است و ناچار بايد علتى باشد كه بذات خود موجود باشد و طرف واقع شود يعنى غير متناهى بوجود او قطع شود و متناهى گردند و اين دليل مبنى بر اصل اول است كه گفتيم هر صفت عرضى بايد منتهى بذاتى شود و امثله براى آن ذكر كرديم.
]برهان تطبيق]
و للتّطبيق بين جملة قد فصل منها آحاد متناهية و أخرى لم يفصل منها.
دليل دويم است بر ابطال تسلسل و مبنى بر اصل دويم كه گذشت و آن را برهان تطبيق گويند.
تقرير دليل چنين است چون سلسله غير متناهى باشد مانند صفى از مردان غير متناهى و سلسله ديگر مقابل آنان از زنان غير متناهى كه چون آنها را با هم تطبيق كنيم بازاى هر مردى زنى موجود است آنگاه آحاد متناهى از يك سلسله جدا كنيم مثلا از زنان، و از مردان چيزى جدا نكنيم و با هم تطبيق كنيم چون هر دو غير متناهى هستند باز در برابر هر مردى زنى خواهد بود و چون از زنان كاسته شده است بعضى مردان بىزن خواهند بود و اگر زياده و نقصان در آنها يافت شده و عده مردان بيش از زنان باشد متناهى بودن هر دو ثابت ميشود زيرا كه دو غير متناهى هرگز يكى بيش از ديگرى نيست.
و لأنّ التطبيق باعتبار النّسبتين بحيث يتعدّد كلّ واحد منهما