شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٢ - وجود خير محض است
در محل خود بيايد.
و لا ضدّ له.
مسأله هشتم- وجود ضد ندارد زيرا كه عارض همه چيز ميشود و اگر ضد چيزى بود عارض آن نميشد. و نيز گوئيم معنى ضد آن است كه ذاتى مانند جسم قابل دو صفت باشد مانند سفيدى و سياهى اگر سفيد باشد سياه نباشد و بالعكس و با هر يك از دو ضد بنوبت موجود باشد و معقول نيست چيزى هم قابل و متصف وجود باشد و هم متصف و قابل ضد وجود چون اگر ضد وجود عارض چيزى شود معدوم گردد و نيز وجود صفت عارض بر هيچ چيز نيست مانند ساير صفات چنانكه گفتيم اما عدم ضد وجود نيست چنانكه در محل خود خواهد آمد.
و لا مثل له.
مسأله نهم- وجود مثل ندارد. دو ذات وجودى را مثل گويند كه مفهوم هر يك مساوى مفهوم ديگرى باشد. چنانكه اگر يكى را تصور كنيم آنگاه ديگرى را، چيز تازه را ادراك نكردهايم و وجود مثل ندارد چون مفهوم ديگرى غير او در تعقل بجاى آن نمىنشيند و هر مفهومى غير وجود است و اگر گوئى كلى و جزئى وجود مثل يكديگرند زيرا كه مفهوم از هر دو يكى است گوئيم مفهوم كلى با جزئى مساوى نيست مانند مفهوم انسان و مفهوم زيد.
و نيز وجود عارض هر مفهوم غير خود ميشود و هيچگاه مثل عارض مثل خود نميگردد پس هيچ مفهوم مثل وجود نيست.
دقت در فهم معنى وجود و احوال آن ذهن انسان را آماده آن ميكند كه آن را منحصر در محسوس نداند و براى علماى كلام از همه چيز لازمتر است.
فتحقّقت مخالفته للمعقولات و لا ينافيها.
مسأله دهم- وجود با معقولات ديگر مخالف است چون دو مفهوم را با هم بنگرى يا مانند