شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٣٠ - عقل مجرد جدا از ماده
كه مشاهده ميكنيم.
علامه فرمود گروهى از متكلّمان جوهر مجرد را انكار كردند كه اگر موجودى غير جسم و جسمانى موجود باشد در اين وصف با واجب الوجود مشترك خواهد بود و اين سخن سخت سست است زيرا كه اگر چند چيز مشترك باشند در صفات سلبى لازم نيست در ذات يكى باشند براى آنكه هر بسيطى با بسيط ديگر مشترك است در اينكه ما سواى آنها از آنها سلب ميشود مثلا آب و هوا مشتركند در اينكه هيچيك آتش نيستند و لازم نمىآيد يك حقيقت باشند بلكه اشتراك در صفات ثبوتيه نيز دليل آن نيست كه ذاتها با هم مشترك هستند مانند گچ و نمك هر دو سفيدند و بقول كلى همچنانكه در عالم جسمانى موجودات متباين بسيارند و با اينكه جسمانى هستند ذات آنها يكى نيست همچنين غير جسمانىها يك حقيقت نيستند.
پس دليلى بر امتناع و محال بودن عقول و جواهر مجرده نداريم.
و نميدانيم مخالفت متكلمين با عقل از چه جهت است با آنكه مقتضاى هر دينى سبك شمردن امر جسم و ماده و توجه بيشتر بعالم روحانيات و عقول است و هر چه شان عقل را بالا برود نبايد مخالف عاطفه دينى آنان گردد. آن گروه ماديين و ملاحدهاند كه اصل وجود را جسم ميدانند و ادراك و انديشه و عقل را فرع جسم ميشمارند. چرا متكلمين بايد با غلو در دين و تعصب پيروى از راى ملاحده كنند.
و أدلّة وجوده مدخولة كقولهم الواحد لا يصدر عنه أمران و لا سبق لمشروط باللّاحق في تأثيره أو وجوده و لا لما انتفت صلاحيّة التّأثير عنه لأنّ المؤثّر مختار.
صاحب كتاب فرمود با آنكه مانعى از وجود عقل نداريم و آن را محال نمىشماريم اما ادله كه براى اثبات آن آوردند خالى از شبهه و نقص نيست. بايد دانست كه حكما چند دليل بر اثبات عقل آوردند از جمله آنكه ممكن نيست اولين مخلوق خداى تعالى