شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٦٥ - معنى نفس الامر
بعبارت ديگر اگر از ما پرسند آفتاب برآمد؟ و ما در پاسخ بگوئيم بر آمده درست بودن كلام باين است كه آفتاب برآمده باشد و نادرست باينكه هنوز بر نيامده و اگر پرسند آيا ممكن است زيد فرزندى داشته باشد بزرگتر و سالمندتر از خودش و در جواب گوئيم ممكن نيست راست گفتهايم و اگر گوئيم ممكن است دروغ گفتهايم با اينكه ممكن نبودن و ممكن بودن از صفات حقيقى موجود در خارج نيستند و مفاد راست و دروغ اين و آن هم مطابق واقع نيست پس فرق چيست.
مؤلف در جواب فرموده آنكه مطابق نفس الامر باشد درست و صحيح است و آنكه مطابق نفس الامر نباشد صحيح نيست و در معنى نفس الامر گفتگو بسيار است.
ما گوئيم امر بمعنى چيز است هر چه باشد و نفس الامر يعنى خود آن چيز. اگر حكمى كرديم بر چيزى و مطابق خود آن چيز بود درست است و اگر مطابق آن چيز نبود باطل است مثلا پنج هزار خروار ياقوت سرخ نصف ده هزار خروار ياقوت است با آنكه اين اندازه ياقوت در جهان نيست و حكم ما با آنكه درست و صحيح است مطابق واقع و خارج نمىباشد درستى آن از جهت آن است كه مقتضاى خود پنج و ده آن است كه يكى نصف ديگرى باشد اما اگر گوئيم پنج هزار خروار ياقوت دو برابر ده هزار خروار است صحيح نيست چون مخالف مقتضاى پنج و ده است.
همچنين اگر گوئيم ميان طلوع و غروب آفتاب ده هزار ساعت است و هر ساعت هزار دقيقه صحيح نيست چون مطابق خود روز و ساعت نيست و امثال اين بسيار است.
علامت آنكه چيزى مطابق نفس الامر است يا نيست يكى آن است كه نفس الامر را كسى تصور كند يا نكند واقعيت دارد اما مخالف نفس الامر بسته بتصور انسان است مثلا اگر گوئيم ميان دو آجر در ديوار هزار فرسخ است يا يك سانتىمتر دويمى صحيح است چون ما تصور كنيم يا نكنيم همين مقدار در آن ميگنجد اما هزار فرسخ را ما تصور نكنيم نيست و پس از تصور در ذهن ما است. ديگر آنكه خلاف نفس الامر باختيار ما است مىتوانيم بچند گونه تصور كنيم اما نفس الامر باختيار ما نيست بلكه