شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٩١ - ماهيت مكان
نيست دو بعد بر يك جسم باشند چون يكى ماده ندارد.
البته مقصود خواجه عليه الرحمه از اين كلام تأييد قول متكلمين نيست زيرا كه آنان هر وقت مقتضى بدانند براى مكان صفات وجودى ثابت ميكنند و هر وقت مقتضى ندانند آن را معدوم ميشمارند بسته باينكه از حل لوازم هر يك عاجز گردند گاهى ميگويند مكان لا شيء محض است و هيچ نيست و گاه ميگويند بعدى است داراى امتداد موهوم و بر هر يك اعتراض كنند بدان احتمال ديگر پناه مىبرند.
اما آنكه بعد مفطور گويد و فضا را امر حقيقى داند و مكان را بعدى شمارد نظير جسم تعليمى طول و عرض و عمق بىماده. صحت و بطلان قول وى مبنى بر اين است كه آيا دو بعد تو در تو در يك جا ممكن است يا ممكن نيست مثلا بيك جسمى مانند كره اشاره كنيم و گوئيم اين جادو كره است يكى مكان است و يكى متمكن و هر دو باندازه هم و ميتوان يكى را بجاى ديگر برد و ديگرى را نميتوان. اگر اين احتمال صحيح باشد بعد مفطور هم صحيح است و الا بايد قول ابو على سينا و سطح حاوى را اختيار كنيم و اندكى از اين بيان گذشت.
و لو كان المكان سطحا لتضادّت الاحكام.
اشاره برد قول ابن سينا است كه اگر مكان سطح جسم حاوى باشد احكام متضاد لازم آيد و شارح علامه فرمود هرگاه ماهى در آب ايستاده باشد و آب بر او بگذرد سطح ظاهر آب كه مماس تن ماهى است مبدل مىشود يعنى از مكانى بمكانى منتقل ميشود پس ماهى ساكن را بايد متحرك گوئيم يا اگر مرغ در باد ميان فضا بايستد و باد پيوسته بر او بگذرد همچنين هم ساكن است و هم متحرك. نيز خورشيد گويند در آسمان چهارم مركوز است و چون آسمان بگردد خورشيد در آن ميگردد با آنكه سطح مماس با او عوض نشده و ميخى كه بر تخته كوبيده است چون تخته حركت كند ميخ همراه او حركت ميكند با آنكه سطح مماس با ميخ مبدل نشده پس هم ساكن است هم متحرك.