شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٢٩ - معصوم نبودن ديگران تا مستحق امامت باشند
بود مگر در خيبر كه علم باو داد و او بگريخت و علم را بينداخت و ديگر مأمور جمع زكاة شد و عباس از او شكايت كرد و پيغمبر عزل فرمود. و بعضى صحابه بر ابو بكر در تعيين عمر ايراد گرفتند و طلحه گفت مردى دل سخت و تندخوى بر ما امير كردى.
شايد طلحه چون تيمى بود توقع داشت او را معين كند.
و عمده اعتراض اين است كه او امر خلافت را چنان مهم دانست كه جانشين معين كرد تا اختلاف نيفتد چرا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چنين دلسوزى نكرده باشد.
و في التخلّف عن جيش أسامة مع علمهم لقصد البعد و ولىّ أسامة عليهم فهو أفضل و علىّ لم يولّ عليه أحدا و هو أفضل من أسامة.
پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در مرض موت ميدانست آخرين روزهاى عمر او است و روايات دلالت بر آن دارد چون كاغذ خواست تا دستور فرمايد كتابى بنويسند و نيز خود بمسجد تشريف برد و انى تارك فيكم الثقلين گفت الى غير ذلك پيوسته دستور ميفرمود لشكر اسامه از مدينه بيرون روند بصوب جنگى كه مأمور بود و هر سه خليفه در آن لشكر بودند پس اقل امر آن است كه دورى آنان از شهر مطلوب حضرت پيغمبر بود و مأمور لازم است بمقتضاى:
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ اطاعت اولو الامر كند و قدر مسلم از اولى الامر صاحبان مناصب عهد خود رسولند صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نيز اسامه امير لشكر بود و ديگران مأمور و باصطلاح امروز تابين و امير لشكر افضل از تابين است پس بدو دليل ابو بكر بمذهب ما لايق خلافت نبود.
يكى آنكه مخالفت امر خدا كرد و از اطاعت اولو الامر سرباز زد پس معصوم نبود و ديگر آنكه اسامه افضل بود از او چون سوره بقره ميدانست و امير لشكر بود، اما على عليه السّلام نه در لشكر اسامه بود و نه كسى را بر وى امارت داده بودند.