شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢١٠ - اجسام عنصرى
تازه بر مركبات افزوده ميشود، كه خواص و فوائد تازه دارد و سابقا نداشت و اگر ممكن بود از عناصر بىتركيب خاصيت مركب پديدار آيد مردم از زراعت و كشف معادن بىنياز ميشدند و عناصر هر چيز را بجاى آن بكار ميبردند آن گروه از ماديين كه در روش خويش غلو دارند البته تصديق نخواهند كرد قوائى غير آنچه در مواد موجود است تازه حادث شود و در يكى از كتب آنان موسوم به بوب خواندم تصديق باينكه نيروى تازه در مركبات پيدا شود گام اول بسوى عالم غيب و بيرون از ميزان علمى است و بايد گفت هر قوه كه پيدا ميشود از پيش بود. در قديم يونان نيز جماعتى اصحاب خليط بودند و ميگفتند هيچ چيز تازه پيدا نشده همه چيز از پيش بوده است مثلا گوشت و استخوان و چوب و معادن و غير آنها هر يك ذراتى دارد با ذرات ديگر مخلوط و گاه اتفاق افتد كه ذرات از يك طبيعت با هم مجتمع شود و انكساغورس با اين حال خويش را از عالم غيب بىنياز نديده و گفته است قوه الهى ذرات متحد الطبيعه را كه خود بخود فراهم گشته نظم ميدهد و مرتب ميسازد و مذهب ارسطو را پيش از اين گفتيم كه صورت حتى در بسائط از عالم غيب است، شارح علامه رحمه اللّه در جواب اصحاب خليط فرمود كه بر خلاف ضرورت بلكه خلاف حس است چون ما مشاهده ميكنيم همان عناصر كه در تركيب گوشت و پوست حيوان بكار رفته تغيير طعم و رنگ و بوى ميدهد دليل بر آنكه آميخته و كمون و بروز نيست بلكه تغيير صورت است.
و آيات قرآن در اين باب بينهايت اصرار دارد كه مردم در اختلاف انواع موجودات تدبر كنند و ميوههاى گوناگون و رنگارنگ را ببينند و در اشياء ديگر انديشه بكاربرند كه آن همه خواص و فوائد لا يتناهى هرگز از مشتى گل كه يسقى بماء واحد (از يك آب ميخورند) و مبدء آنها مانند هم است اين اختلاف فوائد نيايد البته پس از مزاج صورتى از عالم غيب افاضه ميشود كه از ماده محال است برخيزد يا در آن نهفته باشد.
فتفعل الكيفيّة في المادّة فتكسر صرافة كيفيتها و تحصل كيفية