شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٦٧ - شبهه آكل و مأكول
و هم بايد دانست كه در زمان ما در روح ميان مردم بيش از دو قول معروف نيست يا آن را از عوارض ماده ميدانند كه بمردن و فناى بدن معدوم ميگردد و بنابراين قول نه معاد جسمانى و نه معاد روحانى هيچيك صحيح نيست و اين قول ملاحده ماديين است و مسلمان البته چنين نگويد و قول ديگر آنكه روح را غير بدن و مجرد از بدن ميدانند چنانكه ثابت كرديم و اثبات معاد جسمانى و روحانى هر دو متوقف بر اين قول است و آن مردم ديگر كه روح مجرد را قائل نيستند و گويند بمعاد قائليم در كلامشان نوعى تناقض است كه خود متوجه آن نيستند اما در ميانه متدينين خصوص عوام بسيار ديدهايم و بعضى تجرد روح را انكار كرد آن را جسمى تصور ميكنند لطيف در بدن جسمانى فرو رفته و بعضى شخصيت را بهمين جسم لطيف ميدانند و ما جسم مثالى را صحيح ميدانيم اما آن هم وابسته بروح مجرد است بارى در ميان معتقدين بمعاد منكر تجرد روح بسيار ديدهايم و بقول اينان اگر اين اجزا با هم پيوسته شود همان شخص اول است از نو پديد آمده و اگر اجزاء ديگر بهم پيوسته شود شخص ديگر است و اين اعتقاد صحيح باشد يا باطل معتقد بآن را منكر معاد نتوان شمرد اگر چه اين عقيده يا بمجرد نبودن واقعا مستلزم كفر و الحاد است و مناقض معاد جسمانى و روحانى هم ولى از اين جهت كه معتقد بدان از سادهلوحى يا جهل يا علت ديگر لوازم سخن خود را نميداند او را منكر معاد نتوان شمرد چون اين مردم بهانه موجه دارند زيرا كه معتقدند با جزاى اصلى شخص اول بازميگردد و محتاج باعاده روح نيست اما حق آن است كه هم اجراى اصلى بازميگردد و هم روح ناطقه چنانكه علامه شارح آن قول برگزيده است و ما در اوائل بحث تجرد روح پيش از اين از بيضاوى نقل كرديم كه تجرد آن از بدن اتفاقى همه صحابه و تابعين و همه مسلمانان است و سخن او را بايد صحيح شمرد زيرا كه منكران تجرد روح از متكلمين اشاعره و معتزله و ديگران قدرت بر تقرير باطن مذهب خويش ندارند و الفاظ در نظر آنها درهم آميخته است مانند اخباريان ما كه ميگويند ما منكر تقليديم و اجتهاد را بدعت ميدانيم اما هم اجتهاد ميكنند و هم تقليد.