شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٣١ - برهان چهارم
]برهان چهارم]
و لأنّ المؤثّر في المجموع إن كان بعض أجزائه كان الشى مؤثّرا في نفسه و علله و لأنّ المجموع له علّة تامّة و كلّ جزء ليس علّة تامّة إذ الجملة لا تجب به و كيف تجب الجملة بشيء هو محتاج إلى ما لا يتناهى من تلك الجملة.
دليل چهارم است و مبنى بر اصل اول كه بايد هر صفت عرضى منتهى بذاتى شود. تقرير دليل آنكه سلسله ممكنات اصلا معدومند و بايد بعلتى موجود شوند و كثرت ممكنات متناهى يا غير متناهى آنها را از علت بىنياز نميكند مثلا فرض كنيم چراغهاى بسيار خاموش باشند هر چه بسيار بلكه غير متناهى باشند بىعلتى كه روشنى از خود او بيرون آيد روشن نخواهد شد و اگر بالفرض پس از خاموشى همه آنها را روشن ديديم ميدانيم بعلتى روشن شده است و آن علت يكى از همين چراغها نيست كه خود خاموش بود بلكه علتى داشت كه از خود روشنى بيرون آورده است، مجموع ممكنات هم كه وجود از خود ندارند هر چند غير متناهى باشند علت آنها از خود ممكنات نيست چون ممكن محتاج است و هر ممكنى كه فرض كنى البته در وسط سلسله است كه علت خود و ممكنات پيش از خود نميشود تا دور محال لازم آيد.
در اين دليل مناقشات لفظى بسيار كردند حتى صدر المتألهين قدس سرّه در اسفار آن را ضعيف شمرده است و من بىاندازه از آن تعجب دارم و بنظرم دليلى محكم است و مناقشات لفظى را ميتوان باندك تغيير بعضى كلمات دفع كرد و هم او قدس سرّه ده- دليل ذكر كرده است و چنانكه گفتيم همه راجع بآن دو اصل است و از جمله يكى را نقل مىكنيم: در اسفار دليل هفتم بر بطلان تسلسل را چنين آورده است كه هرگاه- سلسله غير متناهى فرض كنيم از آحاد و سلسله ديگر از عشرات يا الوف- مانند آنكه عدد غير متناهى فرض كنيم از كيسه كه در هر يك هزار ارزن است بايد شماره ارزنها هزار برابر شماره كيسه باشد و بايد عدد ارزنها باندازه عدد كيسهها باشد چون هر دو