شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٤٥ - در تجرد نفس
دارند و بايد مادر خود را احترام كنند پس معنى كلى مادر را ادراك كرده گرچه در ضمن مادر خود را كه صورت خيالى او است بياد آورد اما همه كس حتى بزرگان حكما و عرفا كه بقول صدر المتألهين معانى مجرده عقليه را درك كردهاند بياد صور خيالى جزئى خواهند افتاد و منافات با ادراك كلى ندارد. صور خيالى هميشه صورت اشخاص معين است كه وقتى كسى ديده و در خاطرش مانده است و ما بآن صور خيالى كه همراه مفهوم كلى است استدلال نميكنيم بلكه بخود معنى كلى استدلال ميكنيم بارى بسيارى از ادله حكماى الهى بر تجرد نفس مبنى بر ادراك كلى است چنانكه خواهيم گفت ان شاء اللّه.
ديگر از خواص انسان اختيار است و آن را نميتوان ناشى از تغييرات جسمانى دانست چون ادراكات و حركات ممكنه غير متناهى است بايد براى هر يك اراده تغييرى قهرى در بدن ثابت كرد گفتيم همه اين تغييرات جسمانى قهرى است چون در طبيعت غير قهر نيست و نيز حركات فكرى انسان كه ميخواهد چيزى بياد آورد مانند شعرى فراموش شده را يا قياس ترتيب دهد و نتيجه بگيرد يا معنى كلى استنباط كند همه بايد ناشى از تغيير طبيعى قهرى در بدن باشد و تغييرات طبيعى بدنى مانند حركت نبض و قلب قهرا حاصل ميشود پس همه اعمال انسانى تابع تغييرات بدنى است و اول آن تغييرات بدنى قهرى و جبرى حاصل ميشود و اراده به تبع آن باعمال تعلق ميگيرد پس همه اعمال انسان جبرى و قهرى است نه از سنخ آن كه اهل جبر گويند بلكه از سنخ حركت قلب كه همه عقلا بر جبر بودن آن اتفاق دارند.
و بنظر ما غير سفيه ملتزم بچنين سخن باطلى نخواهد شد بلكه سفيه است آنكه احتمال بدهد آن قدر تغيير بدنى قهرى بشماره ارادات و اختيارات انسانى در بدن وى موجود ميتواند شد. و اگر چنين باشد تكليف شرعى و مسئوليت عرفى و حسن و قبح افعال باطل ميگردد.
و البته ارادات انسان مبدء عقلى و نفسانى دارد كه اولا در نفس تغييرى پيدا ميشود پس از آن در بدن به تبع نفس و معنى تجرد اين است و علامت روشن