شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٧٢ - عوض و احكام آن
حجاج و چنگيز بر بندگان خدا ستمها روا داشتند و در حال ظلم چندان مال حلال نداشتند كه عوض قتل و جرح را ادا كنند و نه عمل خير دارند كه در آخرت عوض دهند، گروهى از معتزله مانند كعبى و ابو هاشم گفتند واجب نيست در همان حال عوض داشته باشند، و اگر پس از اين هم عمل خير كنند و مستحق ثواب شوند كافى است.
و بعضى گفتند خداى تعالى تفضل كند بر ظالمان و آنگاه آن تفضل را بوجه عوض بمظلوم دهد و به هرحال نبايد مظلومى كه بتمكين خداى تعالى ظالم بر وى مسلط شده است بىعوض بماند و لو آنكه تفضل خدا باشد بروى كه در حقيقت تفضل بر ظالم است براى نفع مظلوم، خداى اهل ملل و موحدين بايد با خداى طبيعيان و ماديين فرق داشته باشد و دلخوشى بندگان خدا خصوص ستمديدگان كه دستشان از انتقام كوتاه است بدادخواهى خداست و مظلوم براى آن خدا را مىپرستد كه داد او را از ظالم بگيرد و اگر چنانكه اشاعره گويند مانند صاحب مواقف و فخر رازى كه عوض بر خدا نيست همه موحدين زنديق مىشوند چون كسى نيست كه ستمى بر وى نرفته و باميد عوض صبر نكرده باشد.
و اگر ما تفصيل عوض را ندانيم بايد باصل آن معتقد باشيم تا با طبيعيان فرق داشته باشيم.
فإن كان المظلوم من أهل الجنّة فرّق اللّه تعالى أعواضه على الأوقات أو تفضّل عليه بمثلها و إن كان من أهل العقاب أسقط بها جزء من عقابه بحيث لا يظهر له التخفيف بأن يفرّق النّاقص على الأوقات.
درباره عوض گاهى بر سبيل سؤال يا شبهه اوهامى در ذهن انسان خلجان ميكند و چون دانستن تفاصيل جواب غالبا دشوار است و اجمالا شبهه در اصل عدالت پروردگار نميتوان كرد براى توضيح پاره احتمالات نزديك بذهن ذكر ميكنند.
مثلا سؤال ميشود كه آيا عوض را بمظلوم در دنيا ميدهند يا در آخرت؟ در جواب