شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٩٦ - معنى ايمان و كفر
معاد جسمانى فرع آن است ظنى بوده است چگونه صدق رسول صلّى اللّه عليه و آله نعوذ باللّه ظنى باشد و گفتار او يقينى، و من فرصت را اينجا غنيمت ميشمرم و طلاب علوم دينى را كه مانند خود من بكمال علم نرسيده بر حذر ميدارم كه هرگز سوء ظن ببزرگان علماى دين نبرند كه كمترين كيفر اين عمل محروميت از فيض علوم آنها هست، زهى شقاوت كه كسى ببزرگان علماى دين بدبين باشد و سخنان آنان را به بىاعتنائى نگرد، اگر يكى از علما را بينى كه بر كلام ديگرى انگشتى نهد و خرده گيرد براى آن است كه حقيقت را بيش از همه چيز دوست دارند و اگر كسى سهوى يا خطائى كرده است كه بايد بر كلامش نكته گرفت براى آن است كه معصوم نبود و در مطلبى چنانكه بايد دقت نكرد و زود بگذشت و آن سهو در كلامش ماند كه اگر باز بار ديگر نظر ميكرد اصلاح ميفرمود، آنكه گفت ايمان بظن صحيح است همچنين شتاب زده بود و سوء ظن بعلما او را بدان واداشت و اگر چند بار روش خود را مىآزمود اصلاح ميكرد.
اما خواجه عليه الرحمه در شرح اشارات و بعضى كتب ديگر نظر بتفاصيل عقايد و اعمال دارد نه بدو اصلى كه در ايمان كافي است و هم نظر دارد بايمن بودن ناقصان و عاجزان كه مقصر نباشند از عذاب الهى نه باينكه در ظاهر شرع آنها را مسلمان بايد شمرد يا غير مسلمان چون هر بنده كه حق را بظن دريافت نه در اصل شهادتين بلكه در تفاصيل عقايد و مقصر نبود اهل نجاتست و آنكه پيروى باطل كرد نادانسته و بىتقصير و بىآنكه راهى براى تحصيل حق داشته باشد نيز عذاب كردن او خلاف عدل است و او را معذب در آخرت نتوان شمرد و اين معنى ارتباط با كفايت ظن در اصول دين ندارد و اللّه العالم.
و الكفر عدم الايمان إمّا مع الضّدّ أو بدونه و الفسوق الخروج عن طاعة اللّه مع الإيمان و النّفاق إظهار الايمان و إخفاء الكفر.
كفر آن است كه ايمان نباشد يا معتقد بضد ايمان باشد يا غافل از آن و فسق آن است كه مؤمن باشد و از طاعت الهى بيرون و نفاق آن است كه ايمان آشكار كند و كفر نهان