شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٢٦ - معصوم نبودن ديگران تا مستحق امامت باشند
آشكارا دفن كرده بودند و دغدغه نبود چرا مخفى ماند تاكنون و در روايت صحاح اهل سنت است كه پيغمبر غضب ميكند براى غضب فاطمه يا هر كس فاطمه را آزار رساند مرا آزار رسانيده است و هم در كتب صحاح آنها است كه فاطمه از آنها راضى نبود و چون خواستند بعيادت او آيند راه نداد تا امير المؤمنين بمصلحت عامه از او دستورى گرفت و حضرتش پشت بآنها كرد و خشم اظهار نمود.
و لقوله أقيلوني فلست بخيركم
ابو بكر در روز سقيفه گفت مرا رها كنيد كه بهترين شما نيستم با آنكه على در شما هست. اگر راست ميگفت فهو المطلوب و اگر دروغ گفت با اينكه بهترين نيست فاسق هم هست و مردم بر حسب ترتيب عزت و شرف يا قدرت و حكومت پس از پيغمبر بر خلاف رضاى او او را افضل دانستند آنگاه عمر آنگاه عثمان و چنان اين ترتيب در ذهنشان مقرر شده بود كه هر روايتى در مناقب آنها اظهار كردند اين ترتيب متأخر در آن خبرهاى مقدم مراعات شده بود مثلا اگر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در عرش هم آنها را ميديد اول ابو بكر مى آيد بعد عمر بعد عثمان و على گاه مىآمد و گاه نمىآمد و بخارى از ابن عمر روايت كرده كه در زمان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله هيچكس را مانند ابى بكر نمىشمرديم و عديل او نمىدانستيم پس از آن عمرو پس از آن عثمان و از او گذشته هيچكس را بر ديگرى برترى نمىداديم.
فردوسى هم بهترين شعرى كه در مدح گفته اختصاص بابو بكر داد.
كه خورشيد بعد از رسولان مه
نتابند بر كس ز بو بكر به