شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٥٧ - دليلهاى مؤلف كتاب
و لحصول الضّدّ.
دليل هفتم است بر تجرد نفس بدين تقرير كه قواى جسمانى را چون بسيار بكار بندند سست و فرسوده ميشوند و از عمل فرو مىمانند مثلا كسى كه بقرص خورشيد بسيار نگرد ادراك چيز ديگر نميتواند و قوه نفسانى بر خلاف آن است چون كثرت تعقل آن را نيرو ميدهد و مىافزايد و شارح علامه فرمود در شرح عبارت چنين بخاطر من رسيد. و اين دليل دويم ابو على سينا است كه گذشت.
و دخولها تحت حدّ واحد يقتضى وحدتها.
مسأله ششم در اينكه نفوس انسانيه همه يك نوعاند. مردم در آن خلاف كردند مذهب ارسطوطاليس آن است كه همه نفوس يك نوعند و گروهى از پيشينيان بر وى معتقد بودند كه نفوس با يكديگر مخالفند:
دليل ارسطو آن است كه همه افراد يك حد دارند و يك حد بر همه شامل است (چون همه حيوان ناطقاند) و شارح علامه فرمايد هر چه را فرض كنيم حد نفس انسانى است شايد جنس باشد و همه انواع مختلف الحقيقه را شامل بشود و بالجمله اين استدلال دور و مصادره بر مطلوب است زيرا كه ثابت كردن اينكه نفوس همه يك حقيقتند توقف دارد كه بدانيم يك حد نوعى بر همه شامل است و اينكه بدانيم يك حد همه را شامل است توقف دارد بر اين كه بدانيم يك حقيقتند. و ما گوئيم نفوس را با قطع نظر از ابدان چون ملاحظه كنيم گرچه ماهيتى است غير نفوس منضم بابدان زيرا كه نفس بىبدن حيوان نيست اما نفس با بدن حيوان است اما ميتوان گفت همچنانكه افراد انسان با اختلاف رنگ و شكل و عوارض ديگر يك نوعند ممتاز از نوع ديگر مثلا و هرگز شك نخواهيم داشت كه شايد نژاد سياه يا زرد نوع ديگرند غير نژاد سفيد همچنانكه اسب نوع ديگر است غير شتر مثلا، همچنين يقين داريم نفوس افراد انسانى مانند افراد بدنى آنها در سياه و سفيد و زرد يك نوعند و اگر نفوس آنها بىبدن غير هم بود اثر آن در بدن هم ظاهر ميشد پس ميتوان گفت استدلال حكما و ارسطو مصادره بر