شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٦٣ - لطف واجب است
ميدانيم احسان بفقير خوب است و اگر از جهتى مفسده داشته باشد نه از جهت احسان است.
شبهه دويم آنكه چرا لطف را درباره كافران اعمال نكرد تا آنها هم مسلمان شوند پس لطف واجب نيست، جواب آن است كه هر لطف درباره مؤمنان كرد درباره كفار كرد تنها چيزى موجب الجا و اضطرار كفار شود يعنى عملى كه راه كافر شدن را بر آنها ببندد تا مجبور بايمان باشند نكرد و البته شرط لطف است كه بحد الجا نرسد.
شبهه سيم آنكه خداوند تعالى خبر داد كه ابو لهب دوزخى است و ابليس در جهنم است و همين سبب ميشود كه آنها هرگز عبادت نكنند، جواب آن است كه ابو لهب اعتقاد بدوزخ نداشت و به هرحال منكر آخرت بود و اين خبر تأثير در عمل او نداشت بلكه لطف بود درباره ديگران كه چون ديدند خدا خبر داد و مطابق واقع آمد كه وى بر كفر مرد ايمانشان محكمتر شد و ابليس را كه خبر داد جهنمى است نيز در تصميم او بمخالفت اثر نداشت و هر جا غير اين باشد خداى تعالى خبر بسعادت و شقاوت شخص كسى نداده است.
و يقبح منه تعالى التّعذيب مع منعه دون الذّم.
اگر خداى تعالى لطف ننمايد عذاب كردن بندگان عاصى قبيح است اما ذم آنان قبيح نيست پس اگر كسى كار قبيح كند كه عقل شهادت بقبح آن ميدهد اما خداى تعالى پيغمبرى نفرستاده باشد تا آن را بشرع حرام كند آن كسى كه مرتكب قبيح شده است پيش از شرع نبايد عقاب كرد اما توان نكوهش كرد زيرا كه احكام شرعيه الطافى هستند در واجبات عقليه و شارح علامه باين آيه استدلال كرد «وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا»- يعنى اگر پيش از فرستادن قرآن آنها را بعذاب هلاك ميكرديم مىگفتند چرا رسولى نفرستادى و مفاد آن آنكه چون رسول نفرستادى لطف نكردى و عذاب جائز نبود، اما مذمت بر قبيح پيوسته جائز است.
و لا بدّ من المناسبة و إلّا ترجّح بلا مرجّح بالنّسبة إلى